غضب «سلطان»!

karikator-ghodratارژنگ بامشاد
جام زهری که به سلطان ولایت خورانده شد، بتدریج اثر می کند. دولت «اعتدال و توسعه» و متحدانش خنده های مستانه سر می دهند و سهم بیشتری طلب می کنند. معامله گران غرب و شرق، از راه می رسند تا در فضای پس از تحریم، از قافلۀ «کسب و کار» عقب نمانند و حضورشان بر وزن دولتیان می افزاید و بر خشم سلطان نیز. و مردم، با دور شدن ابرهای تیره جنگ و هیولای مرگبار تحریم، امید به نفس کشیدن و زندگی در شرایط کم فشارتر را انتظار می کشند و با چشم های باز و گوش های تیز، راه های دورخیز را در ذهن خود مرور می کنند. صدای خنده های مستانۀ رقیبان و صدای پای مردم، خواب سلطان را آشفته و بر غضب سلطان افزوده است.

گزمه های سلطان دست به کار شده اند. آنها از صدای پای مردم هراسانند. آنها از جسارت مردم می ترسند. آنها از حضور مردم بیمناکنند. وقتی آنها راه خاوران را به روی مردم می بندند و مانع ورود مادران و پدران و عزیزان آن جان نثاران به آرمگاه شهیدان می شوند، این ترس را نشان می دهند. آنها وقتی در دوشنبه نهم شهریور ماه، به خانه های محمد رضا نیک نژاد از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران و مهدی بهلولی از فعالان صنفی مستقل هجوم برده و آنها را با خود می برند، این ترس را بروز می دهند. وقتی آنها بهاره هدایت را علیرغم پایان دوران محکومیتش به بهانه های واهی در حبس نگه می دارند یا زمانی که اعضای گروه تئاتر «ائلیمن قایداسی» به دلیل رقص آذربایجانی زنان این گروه در یکی از اجراهای خود در نهمین جشنواره تئاتر کوتاه قره داغ ( جشنواره‌ی تئاتر ارسباران) را به سپاه پاسداران شهرستان اهر احضار می کنند، این ترس را آشکار می کنند. از این روست که گزمه های ولایت، برای نشان دادن غضب سلطان دست به کار شده اند. آنها وظیفه دارند مردم را بترسانند. آنها نه تنها وظیفه دارند ارعاب ایجاد کنند، بلکه دستور گرفته اند تا رقیبان را نیز گوشمالی دهند تا خنده های مستانه شان به زهرخند بدل شود. وقتی شکوری راد، دبیرکل حزب تازه تاسیس «اتحاد ملت ایران اسلامی» را بازداشت و بازجوئی می کنند و یا زمانی که با بوق و کرنا از یافتن موبایل و سکه های طلا در سلول مهدی هاشمی، فرزند هاشمی رفسنجانی خبر می دهند در حالی که وکیل‌مدافع مهدی هاشمی می گوید: «موبایل و سکه‌هایی که موکلم در اوین به همراه داشته، به هنگام ورود به بازداشتگاه اوین صورت‌جلسه شده بود»، می خواهند به رقیبان بگویند: شکم هایتان را برای سهم بیشتر در قدرت صابون نزنید. قدرت سلطان تقسیم پذیر نیست. سلطان قصد کوتاه آمدن ندارد!

با غضب سلطان چه باید کرد؟
هنوز هم هستند آنهائی که جام زهر کنونی را کافی نمی دانند و با یک دست کردن سلطان و رقیبانش در قدرت، بر یک جراحی بزرگ پای می فشارند. آنها به بمب های «بشردوستانه» بیشتر اعتقاد دارند. آنهائی که از صدای پای مردم بیش از فریادهای غضب سلطان وحشت دارند، به ارتش اسرائیل، به دلارهای سعودی، به طرح های نئوکان های آمریکائی و به کشتی های توپدار عموسام بیشتر اعتقاد دارند. جیغ بنفش آنها را در رسانه های همگانی، در روزنامه ها و شبکه های اجتماعی و در دفاع شان از ایده های «ناب» و از زبان «پروژه» بگیرهای رنگارنگ می توان شنید. آنها نه تنها از مردم ناامید شده اند، بلکه از صدای پای مردم وحشت دارند. آنها خود را قیم مردم می دانند. آنها هم به زبان دیگری، خود را «ولی» این مردم می دانند و برای «هدایت» ملت، «شاه»، «رئیس جمهور»، «رهبر» ،»منجی» و «پیشوا» تعیین می کنند.

عده ای نیز راه نصیحت سلطان را در پیش گرفته اند. امید آن ها به اصلاح امور است. چه آن ها که در درون قدرتند و چه آن ها که در بیرون از دایرۀ قدرت. آن ها به گام های آرام که خواب سلطان را آشفته نسازد، اعتقاد دارند. آن ها به تفسیرهای من درآوردی از قانون اساسی آویزانند. صدای پای مردم، در گوش آنها به صدای پای فاشیسم شباهت دارد. آن ها از انقلاب مردم مثل جن از بسم الله وحشت دارند. آن ها یک انقلاب را به چشم دیده اند و می ترسند تمامی «دستآوردهای» شان به یک باره از دست برود. پس، با احتیاط عمل می کنند. آن ها به مردم تا جائی اعتقاد و احتیاح دارند که نردبان بالا رفتن آنها باشند. «زیاده» خواهی های مردم کلافه شان می کند. درخواست های صنفی و مطالباتی مردم، با آموزه های اقتصاد سیاسی آن ها همخوانی ندارد. آن ها از سلطان دلگیرند، زیرا بر این باورند که غضب سلطان می تواند خشم مردم را برانگیزاند و آنگاه دنیای آن ها هم تیره و تار خواهد شد. آن ها همانقدر که از «جراحی بزرگ» جنگ طلبان وحشت دارند، از صدای پای مردم و از شکل گیری جنبش مستقل آن ها هم وحشت دارند، هم نفرت!

اما راه دیگری هم هست. راه خود مردم! مردم ما نشان داده اند که به ندای طرفداران «جراحی بزرگ» اعتنائی ندارند. واکنش مردم به تحولات عراق، افغانستان، سوریه و لیبی بسیار گویاست. آن ها گلنگی شدن کشور را بر نمی تابند. مردم از لالائی های اصلاح طلبانه نیز خسته شده اند. بارها این لالائی ها را تجربه کرده اند. هزینه های زیادی برای آن داده اند. مردم به تدریج در می یابند که باید روی پای خودشان بایستند تا بتوانند حق شان را بگیرند. وقتی آن ها در سراسر کشور در هیئت معلمان به صحنه می آیند ، قدرت خود را تجربه می کنند. وقتی در لباس پرستاران، جمع می شوند به توان خود باور می کنند. وقتی مانع چرخیدن چرخ های تولید در اینجا و آنجا می گردند، به نقش خود بیشتر واقف می شوند. وقتی با حضور گسترده و توده ای، نگرانی خود از مرگ زاینده رود ، کارون و هامون را نشان می دهند و یا بستن دهان های خود به گسترش ریزگردها اعتراض می کنند، خود را تمام قد نشان می دهند. این راه حضور مردم است. مردمی متشکل در محلات، کارخانه ها، ادارات ، شهرها و روستاها، در حلبی آبادها و حاشیه شهرها. مردمی حی و حاضر در شبکه های واقعی و منطبق بر خواسته های بی واسطه خود یا در شبکه های اجتماعی برای خبررسانی و با هم بودن در سراسر کشور و سراسر جهان. این که مردم، کی و کجا و به چه شکلی وارد صحنه می شوند، تنها از تجربه خودشان ناشی می شود نه از «رهنمودهای داهیانۀ» این یا آن «عالم» همه چیز دان! با غضب سلطان تنها با اراده متشکل مردم می توان مقابله کرد. غضب سلطان از سر ترس است اما ترس سلطان نباید عامل ترس مردم باشد. این غضب را باید بدون ترس در هم شکست.
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ برابر با ۰۱ سپتامبر ۲۰۱۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s