فروریختن دیوار «استکبارستیزی» و به جان هم افتادن «بالائی ها»

karikator-carryzarifارژنگ بامشاد
نزدیک شدن به پایان مهلت توافق هسته ای؛ گسترش جنگ های منطقه ای و آمادگی برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان در ۹ ماه آینده، جناح های حکومتی را به جان هم انداخته است.اتهام خیانت به محمد جواد ظریف از سوی یک نماینده جبهۀ پایداری؛ افشای اختلاس های سازمان تعاون نیروی انتظامی و بازجوئی از احمدی مقدم پس از برکناری؛ توقیف و تیراندازی به کشتی ها از سوی سپاه پاسداران در تنگه هرمز؛ کنایه محسنی اژه ای به «کدخدای» روحانی؛ و داغ شدن مسئله «دسترسی» یا «بازرسی» از تاسیسات نظامی در دولت احمدی نژاد و در توافق آتی، نمونه های جنگ قدرتی است که باندها و جناح های رژیم در روزها و هفته های اخیر با آن درگیر هستند.

پیشروی ائتلاف حامی حسن روحانی که در نتیجه شورش بخش بزرگی از کاست حکومتی علیه خط رهبر رژیم، قوه مجریه را در دست گرفته است؛ بیت رهبری ، نهادها و ساختارهای قدرت او را به وحشت انداخته است. این وحشت بیش از هر چیز از آنجا ناشی می شود که حاکمیت اسلامی مجبور شده است در زمینه اقتصادی دم «کدخدای» جهان را ببیند و این یعنی فروریختن یکی از ستون های اصلی حاکمیت اسلامی یعنی «استکبار ستیزی و «دشمن» دیدن دیگران. این نگاه سکاندار اصلی قدرت جمهوری اسلامی که خط راهنمای او در سیاست داخلی و خارجی اش بوده است، اکنون از سوی جناح مقابل و بخش وسیعی از نیروهای رژیم با تردید روبرو شده و مورد چالش قرار گرفته است. همین چالش بر نگرانی های بیت رهبری و جیره خوارانش افزوده است. رو شدن اختلاس های سرگیجه آور باندهای مورد حمایت بیت، شکست سیاست منطقه ای و خارجی رهبر رژیم، رویگردانی بخش بزرگی از مراجع از سیاست های تمرکزگرایانه ولی فقیه و احتمال موفقیت مذاکرات هسته ای، زمینۀ رشد ائتلاف حامی دولت را افزایش داده است. ائتلاف حامی دولت حسن روحانی که شامل نیروهای نزدیک به هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، حسن خمینی، ناطق نوری و حتی بخشی از خاندان لاریجانی می شود، روز به روز در عرصه های گوناگون با طرفدارن جبهه پایداری و باندهای اخص مورد حمایت بیت رهبری و رسانه ها و سران نیروهای سپاه درگیر هستند. علت این درگیری ها آن است که رهبر رژیم نگران پایه های قدرت خود است. زیرا یکی از ستون های اصلی این قدرت بر «استکبار ستیزی» ارتجاعی و «دشمن» تراشی های همیشگی اش استوار بوده و اکنون باید با این سیاست وداع کند و مریدان سینه چاکش را نیز آرام نگه دارد. قدرت رهبر رژیم و نیروهای سازمانیافته اش می تواند در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان به چالش طلبیده شود. دخالت خشن بیت رهبری در انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان و به پیش راندن محمد یزدی و کنار زدن آشکار هاشمی شاهرودی، از همین ترس ناشی شده بود.

تنها مسائل داخلی، کانون این درگیری ها نیست. تحولات منطقه ای و سیاست خارجی نیز در کانون نبرد قدرت قرار دارد. درست در شرایطی که سیاست دولت روحانی تلاش می کند در تحولات منطقه درهمسوئی با «کدخدا» بر وزن و نقش منطقه ای خود بیافزاید، و زمینه خروج اقتصاد کشور از بحران را در همراهی و حمایت اقتصاد به هم پیوسته جهانی فراهم آورد، نیروهای نزدیک به بیت رهبری و بویژه سپاه پاسداران ، سیاست تهاجمی پادشاه جدید عربستان و ائتلاف تازه اش با قطر و ترکیه را به فال نیک گرفته و همسو با آنها، بر آتش تنش های منطقه ای می افزایند و در تنگه هرمز و خلیج فارس و یا بر سر نحوه ارسال کمک به مردم یمن، دست به ماجراجوئی می زنند. درست در شرایطی که وزیر خارجه رژیم با سفر به پاکستان برای جلوگیری از حضور این کشور در ائتلاف شیوخ تلاش می کند و یا سفر رئیس جمهور افغانستان به ایران، عرصه ای برای تغییر نگاه جمهوری اسلامی به تحولات میان افغانستان و پاکستان و دولت افغانستان می شود، سپاه پاسداران بدون اطلاع وزارت خارجه، با نمایندگان طالبان در تهران دیدار می کند. دیداری که با برائت رسمی وزارت خارجه رژیم روبرو می شود. به دیگر سخن، عرصه های سیاست منطقه ای و خارجی نیز ادامه نبرد قدرتی است که در داخل رژیم در جریان است.

شدت گرفتن جنگ باندهای رژیم، تنها در عرصه قدرت و یا وزن بیشتر در سیاست خارجی نیست. بلکه اساس بالا گرفتن این اختلافات، نحوه مقابله با حرکت های مردمی و چگونگی نجات حاکمیت بحران زده جمهوری اسلامی است. بی اغراق می توان گفت که تمامی جناح های حکومتی با نگرانی به آینده ای می نگرند که خشم فروخفتۀ مردم فوران کند. این نگرانی از آن جا نیز تشدید می شود که رژیم مجبور است به سیاست «استکبارستیزی» ارتجاعی و پرهزنیه اش پایان دهد و با اقتصاد جهانی و ستون قدرتمند این اقتصاد، یعنی آمریکا سازش کرده و همسوئی نشان دهد. تلاش برای پیوند با اقتصاد جهانی و خروج از انزوای فلج کننده ، بدون دست کشیدن از شعارهای توخالی علیه «دشمن» امکان پذیر نیست و این به معنای سرخوردگی بخش اعظم نیروهای جیره خوار رژیم خواهد بود که تاکنون با چنین سیاست ها و شعارهائی «بسیج» می شدند و با چماق با جان مردم می افتادند. فروافتادن این «برگ انجیر»، وضعیت رژیم را بسیار شکننده کرده و موقعیت مردم را قوی تر می سازد. چنین وضعیتی، آنها را از بروز خشم مردم بشدت نگران کرده است. آن ها جلوه های این خشم را اینجا و آنجا دیده اند. فریاد های خشمگینانه زنان و مردان اصفهان ؛ فریاد سکوت معلمان از بیداد ؛ شعله های خشم مردم مهاباد ؛ زنجیره های انسانی برای نجات کاورن ؛ خشم منفجر شده مردم محمدان ایرانشهر ؛ و بغض فروخوردۀ تک تک شهروندان کلان شهرهای کشور از زندگی در دورۀ سخت کنونی و جوک های گزنده ، سراسری و توده ای علیه تمامی عرصه های حاکمیت در دنیای مجازی از نگاه آنها دور نمانده است. آنها برای مقابله با توفانی که طلایه هایش دیده می شود، به شیوه های گوناگون آماده می شوند. اگر سیاست بیت رهبری و نهادهای سرکوب تحت امرش بر گسترش اعدام ها ، به گیر و به بندها ، احضارها و اجرای احکام معوقه است؛ سیاست ائتلاف دولتی بر فلج کردن هر حرکت مستقل و ریشه کن کردن هر امکان سازمانیابی مردمی است. اگر از آن سو شاهد چند برابر شدن اعدام ها هستیم، از این سو هم شاهد تظاهرات فرمایشی «خانه کارگر» در کنار دستگیری فعالان جنبش کارگری هستیم. شاهد چنگ انداختن بر مراسم خاکسپاری محمد علی سپانلو و ممانعت از حضور کانون نویسندگان در خداحافظی با یکی از یاران خود هستیم. شاهد دولتی شدن نمایشگاه کتاب ، تنگ تر کردن عرصه بر نویسندگان، هنرمندان و موسیقی دانان مستقل و مردمی هستیم. شاهد تلاش دولت برای دولتی کردن تمامی کانون ها و تشکل های مدافع محیط زیست هستیم.

واقعیت این است که هر چند نبرد قدرت در حاکمیت اسلامی ابعاد تازه ای به خود گرفته است و می تواند فرصت هائی برای عرض اندام مردم فراهم آورد، اما نباید از یاد برد که کلیت این حاکمیت بر بی حقی مطلق مردم استوار شده است. انتظار ایجاد تحولی از درون این حاکمیت برای حل مسائل و مشکلات اساسی مردم، انتظار عبثی است. حاکمیت دین بر دولت و ثبت آن در قانون اساسی رژیم، راهی برای حضور مردم در صحنه های قدرت باقی نگذاشته است. بنابراین برای رسیدن به شرایطی که امکان حضور مردم در تصمیم گیری های قدرت فراهم آید، باید قطعآ از سد کلیت این حاکمیت گذشت. اما برای گذر از این سد، باید جویبارهای اعتراض و حرکت های مردم را به رودخانه های بزرگ جنبش های اجتماعی تبدیل کرد و امکان به هم پیوستن آنها را فراهم آورد تا سیل بنیان کنی به راه افتد و این سد را در هم بشکند. چنین تلاشی در شرایط کنونی و در منطقه ای بشدت آشوب زده، باید اساس کار هر فعال مدنی، ملی، فرهنگی و سیاسی باشد. بازی در بساط دیگران، چه در بساط جناح های رژیم و چه در بساط دشمنان قسم خورده مردم ایران در میان شیوخ عرب، جنگ طلبان آمریکائی یا نژاد پرستان اسرائیلی، و حتی همسایگانی که وزن و جایگاه منطقه ای ایران را بر نمی تابند، خیانتی آشکار به مردمی است که در صد سال اخیر، حماسه ها آفریده اند.
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴ برابر با ۲۸ می ۲۰۱۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s