زنان منطقۀ ما، در برابر بنیادگرائی و مردسالاری

zan-kaboulزنان منطقۀ ما
در برابر بنیادگرائی و مردسالاری
ارژنگ بامشاد
هر بار که حرکت های انقلابی در منطقه ما شکست می خورد و ضد انقلاب با ایدئولوژی اسلامی برای سرکوب دستاوردهای انقلاب و حفاظت از سرمایه، دین و سنت وارد عمل می شود، این زنان هستند که آماج مقدم حملات وحشیانۀ بنیادگرایان فاشیست قرار می گیرند. این را در فردای شکست انقلاب شکوهمند ایران تجربه کرده ایم و امروز هم آن را در فردای شکست «انقلاب عرب» مشاهده می کنیم. اگر فاشیست های آلمانی، یهودیان را به عنوان «حلقۀ ضعیف» و هدفی بی دفاع آماج حملات خود قرار می دادند؛ اگر نئونازی ها و نئوفاشیست های امروزین اروپائی مسلمانان و مهاجران را در هیئت «حلقۀ ضعیف» زیر حملات خود گرفته اند؛ در منطقه ما، این زنان هستند که به عنوان «حلقۀ ضعیف» ، هدف مقدم حملات فاشیست های بینادگرای اسلامی قرار گرفته اند. اگر در فردای انقلاب ایران، بنیادگرایان فاشیست با شعار «یا روسری، یا توسری» برای به عقب راندن جنبش زنان وارد عمل شدند، امروز بنیادگرایان فاشیست منطقه با به بردگی کشاندن و فروش زنان، با به آتش کشیدن آنها و مثله کردن شان در زیر ضربات مشت و لگد، این «وظیفۀ مقدس» را به انجام می رسانند. آنها در پناه حمایت پنهان و آشکار مردسالاری منحط و نهادینه شدۀ منطقه ما، با بیشرمی تمام، در تلاشند تا کوچه، خیابان، محله، مدرسه، اداره و محل کار را برای زنان به جهنمی واقعی تبدیل کنند و از این طریق زنان را به «اندرونی»ها بازگردانند. این سیاست اگر در پناه قانون جمهوری اسلامی ایران ، سی و شش سال با قدرت اجرا می شود، امروز در افغانستان، پاکستان، ترکیه، سوریه، لیبی و دیگر کشورهای اسلامی منطقه ما، با قدرت های فراقانونی و گاه قانونی به پیش برده می شود.

در پناه همین سیاست است که ملای دعانویس بیسوادی، فرخنده، دختر جوان افغان را متهم به قران سوزی می کند و عده ای از مردان با «غیرت» و اسیر دگم های «مردسالارانه» را به هیجان می آورد تا پیکر فرخنده را در زیر ضربات مشت و لگد و سنگ و چوب خود بگیرند و سپس در آتش بسوزانند. این هیجان «غیرت» مداران آنچنان بوده است که پلیس هم نه تنها برای نجات دخترک بی پناه کاری انجام نمی دهد بلکه برای اجرای «عدالت» مردسالارانه، «فرخنده» را پس از نجات، به آنها می سپارد. این فاجعه، تنها یک استثناء نیست. این فضائی است که زنان افغان را به وحشت انداخته است. از این روست که زنان خشمگین افغان در روزهای آغازین سال نو و رستاخیز طبیعت، با سنت شکنی درخشان، در سرزمین آیه های مقدس، تابوت «فرخنده»، دختر افغان که به اتهام قرآن سوزی سوزانده شده بود، را بر دوش می گیرند، بر پیکرش نماز می خوانند و به خاک می سپارند. زنان افغان، در محل سوزانده شدن این دختر جوان، نهال می کارند و فریاد اعتراض شان را به جهانیان نشان می دهند و مردسالاری ریشه دار و بینادگرائی بیرحم را به چالش می طلبند. زنان افغان اما تنها نیستند. در شانزدهم فوریه ۲۰۱۵ ، زنان خشمگین ترک، تابوت «اوزگه جان اصلان» شیردختر جوان ترک که در برابر تجاوز چند مرد وحشی قهرمانانه مقاومت کرده و به وحشیانه ترین شکل به قتل رسیده بود را بر دوش می گیرند و به خاک می سپارند تا به مردان اسیر خرافات و جهل و واپسگرائی نشان دهند که دیگر تحمل جنایاتشان را ندارند! وقتی هم که باندهای سازمانیافتۀ بیت رهبری، اسید پاشی های اصفهان را برای به خانه راندن زنان، به جریان انداختند و چهره ۹ دختر جوان این شهر را در آتش اسید سوزاندند، این زنان خشمگین اصفهان بودند که لرزه بر اندام رژیم جهل و جنایت انداختند و آنها را به عقب نشینی واداشتند.

کشتن زنان، در آتش سوزاندن آنها، اسید پاشیدن به چهره های معصومانه شان، در کنار اسارت زنان آسوری، مسیحی، کرد و ایزدی در چنگال داعش و عرضۀ آنها در بازارهای برده فروشی، جلوه های وحشتناک و مشمئزکنندۀ بنیادگرائی اسلامی و مردسالاری ریشه دار در منطقۀ ماست که برای مقابله با برابری طلبی زنان با مردان، دست به واکنش زده است. این خشم کور، این واکنش های ددمنشانه و غیرانسانی و این کینۀ زن ستیزانۀ وحشی را، ایران ما سی و شش سال تجربه کرده است. حاکمان تاریک اندیش و حافظان بساط منحط مردسالاری، در کشور ما، کهتر بودن زن را در قانون اساسی شان نیز آورده اند و برای کنترل زنان این کشور ٢٧ نهاد دولتی سازمان داده اند. چنین تمرکزی برای کنترل و سرکوب زنان، بدان رو ایجاد شده که زنان این مرز و بوم، هیچگاه به باورهای قرون وسطائی حاکمان تن نداده و همواره در برابر آن سر به شورش برداشته اند. از این روست که جنبش زنان ایران، آتشفشانی در زیر پای حاکمیت اسلامی بوده و هست.

اما امروز شاهد آنیم که جنبش زنان، در کشورهای همسایه هم پرچم مقاومت برافراشته اند. زنان ترک، زنان افغان و در راس همه، زنان کرد و زنان کوبانی که سلاح به دست از حق خود دفاع می کنند، سر به شورش برداشته اند. امروز زنان شنگال دیگر خود را تنها در پناه حمایت مردان پنهان نمی کنند، بلکه خود اسلحه به دست گرفته و بر آنند که از حق خود با قدرت خود دفاع کنند. بر دوش گرفتن تابوت های «فرخنده» و «اوزگه جان اصلان» توسط زنان افغان و ترک، معنای نمادین بسیار گویا و زیبائی دارد. آنها به سنت های دیرپای این سرزمین مردان با «غیرت» و «ناموس پرست» ، «نه» می گویند و به بی حقی زنان اعتراض می کنند و به مردان هشدار می دهند که دیگر بس است!

امروز جنبش زنان منطقه علیه بنیادگرائی و واپسگرائی، یکی از ستون های اصلی و نیرومند مبارزه برای آزادی و برابری و برابر حقوقی زنان و مردان و برای ایجاد آینده ای بهتر است. اکنون که در کشور ما و در منطقه ما نیروهای تاریک اندیش برای حاکمیت توحش قرون وسطائی تلاش می کنند و از هر سو، در ضعف نیروهای ترقی خواه و اردوی چپ، برای ایجاد حاکمیت سیاه دینی و سلطه سرمایه بسیج شده اند، جنبش مقاومت توده ای نیز باید خود را سازمان دهد. این تنها وظیفه زنان نیست که در برابر یورش سپاه تاریک اندیشی و واپسگرائی مقاومت کنند. این وظیفه همه کارگران، زحتمکشان ، همۀ جوانان و تمامی نیروهای ترقی خواه و عدالت جوست که در کنار جنبش مقاومت زنان قرار گیرند و برای ایجاد جامعه ای انسانی دست به مبارزه بزنند. وقتی به چهره دختران اصفهانی اسید پاشیده می شود؛ وقتی «فرخنده» افغان در آتش سوزانده می شود؛ وقتی » اوزگه جان اصلان » وحشیانه به قتل می رسد؛ وقتی دختران شنگالی به فروش می رسند؛ این انسانیت است که در برابر بربریت ذبح می شود. نباید در برابر این ددمنشی سکوت کرد. باید با سازماندهی مقاومت گسترده و فراگیر در تک تک روستاها، شهرها، کشورها و در سطح منطقه در برابر زن ستیزان تاریک اندیش، با تمام قوا از برابر حقوقی زنان و مردان دفاع کرد. بدون سازماندهی چنین مقاومتی، بدون حمایت آشکار و همه جانبه از مقاومت زنان در برابر بنیادگرائی، مردسالاری و واپسگرائی، به رشد و گسترش بربریتی میدان می دهیم که جهنمی سیاه بر پا کرده و برای تداوم آن برنامه ریزی می کند.

و سخنی با مردان! جنایت هائی که در افغانستان، ایران، ترکیه، سوریه و چهارگوشۀ منطقۀ ما علیه زنان اتفاق می افتد، توسط مردان انجام می گیرد. مردانی که به اصطلاح از «غیرت» از «شرف» ، از «ناموس» خود دفاع می کنند. این مردان چه در پناه قانون و چه در پناه سنت و چه در پناه شرع، از مردسالاری منحط و ریشه دار دفاع می کنند. از این روست که تمامی مردان آزاده، تمامی مردانی که به برابر حقوقی زنان با مردان باور دارند، تمامی مردانی که برای آزادی و برابری و آینده ای بهتر می جنگند نه تنها باید این جنایت های مشمئزکننده را محکوم کنند، بلکه باید با تمام قوا علیه آن موضع بگیرند و بجنگند. برای گسترش مبارزه ای همه جانبه در راه ایجاد جامعه ای انسانی تر، برای ایجاد دنیائی بهتر، باید که با جنبش زنان همراهی کرد و در کنار آن جنگید. از یاد نبریم که « تمدن سوسياليستی بی شک تمدنی زنانه تر خواهد بود و حرکت به سمت سوسياليسم بدون زنانه تر شدن نظام ارزشی و حوزه های مختلف فرهنگ جامعه راه به جايی نمی برد. به همين دليل ، مبارزه برای رهايی زنان از زنجيرهای مردسالاری، هميشه و همه جا يکی از عناصر حياتی و ثابت جنبش سوسياليستی بوده است؛ اما در کشورهائی که دفاع از کهتری زنان در رأس اصول ايدئولوژيک حاکمان قرار دارد، اين مبارزه اهميت ويژه ای پيدا می کند».
چهارشنبه ۵ فروردين ۱۳۹۴ برابر با ۲۵ مارس ۲۰۱۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s