جمهوری اسلامی در تندپیچی تاریخی

kha-rafجمهوری اسلامی در تندپیچی تاریخی
ارژنگ بامشاد
دو سال از شکست کاندیداهای «اصلح» رهبر در انتخابات ریاست جمهوری می گذرد. انتخاباتی که با نارضائی عمومی مردم از عملکرد هشت سال دولت دلخواه رهبر و شورش بخشی از کاست حکومتی علیه سیاست تمرکزگرایانه ولی فقیه، نتایجی غیر از انتظار رهبر و سینه چاکانش به دنبال داشت. در این دو سال بخش، بزرگی از تاثیرات سیاست های میان مدت و دراز مدت مثلث حاکم آشکار شده است. اقتصادی ورشکسته و کمر خم کرده زیر بار تحریم های ویرانگر اقتصادی، بر ملا شدن دزدی های نجومی دولت «پاکان»؛ انزوای جهانی جمهوری اسلامی و سیاست منطقه ای به بن رسیده اش؛ نابودی غیرقابل تصور محیط زیست کشور و گسترش لجام گسیخته فقر، فحشاء، اعتیاد و بی آیندگی نگران کننده برای میلیون ها جوان کشور و در نتیجه فرار سرسام آور مغزها. مجموعه این بیلان کار، شکست تمام عیار سیاست های رهبر رژیم را به نمایش گذاشته است. برای جبران این شکست ها و برای جلوگیری از انفجار خشم توده های عاصی، بخشی از سکانداران قدرت آژیر خطر را به صدا درآورده اند.
سئوال کلیدی این است که آیا تنها بخشی از هرم قدرت به این نتیجه رسیده که باید تغییر ریل دهند و یا کلیت حاکمیت احساس نگرانی کرده و به چاره اندیشی نشسته اند؟

به نظر می رسد حمله به سیاست های رهبری به تدریج آشکار تر می شود. عزت الله ضرغامی در مصاحبه ای بیسابقه با ایلنا در پاسخ به جناحی عمل کردن «صدا و سیما» با صراحت از «آن مساله در چارچوب اهداف صدا وسیما بود.» سخن می گوید. معنای این جملات آن است که او تنها مجری دستورات «رهبر» و سیاست رهبر بر جناحی عمل کردن بوده است. هر چند یک روز بعد بدنبال واکنش های گسترده، مجبورش کردند این سخنان را پس بگیرد، اما تکذیب آن سخنان از اهمیت این اعتراف چیزی نمی کاهد. هاشمی رفسنجانی نیز در مصاحبه اش با روزنامه «جمهوری اسلامی» ، در انتقادی بی سابقه، از دکور بودن مجلس خبرگان گله می کند و به گونه ای نیشخند آمیز می گوید:« این هایی که این حرف را می‌زنند، از روی عدم آگاهی می‌زنند. اگر به قوانین خبرگان عمل کنیم، هیچ مشکلی نداریم و بن‌بستی در کار نیست. خبرگان قانونی گذراندند که هر یک از سازمان‌های زیر نظر رهبری که از آنها خواسته شده، باید در هر اجلاس گزارش بدهند و ده سوال از آنها بشود و جواب بدهند. رهبری هم اشکالی به آن نگرفتند. بعد‌ها دعوت کردیم که بیایند. مثلاً گفتیم که رئیس سازمان صداوسیما بیاید. بعد از مدتی گفتند که ما نمی‌آییم. به همه گفتیم که بیایند که هیچ کدام نیامدند. رهبری هم گفته بودند هرکسی که خودش داوطلب باشد، می‌تواند بیاید.» چنین نمونه هائی نشان می دهد که تمامی سیاست های اجرائی کشور مستقیمآ توسط بیت رهبری هدایت می شده و اکنون رهبر باید پاسخ گو باشد.

مثلث حاکم در هشت سال دولت احمدی نژاد، بازوی اجرائی ولی فقیه برای ایجاد تمرکز در ساختار قدرت و به صف کردن روحانیت به پشت «منویات» رهبر بود. شکست این سیاست چماق حتی علیه «خودی» ها، پایه های قدرت ولی فقیه را لرزانده و «عمود خمیه» نظام را متزلزل کرده است. بی جهت نیست که هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ی بیسابقه اش با روزنامه «جمهوری اسلامی» از ضرورت شورائی شدن رهبری و ده ساله شدن دورۀ آن سخن به میان می آورد. روشن است که تنها با ایجاد تغییرات گسترده در ساختار قدرت و ملزم کردن ولی فقیه به در نظر گرفتن منافع بخش های گوناگون حاکمیت و بویژه روحانیت حاکم است که امکان ایجاد همگرائی گسترده در میان حاکمان بوجود خواهد آمد. اما چنین تحول و چنین تکان بزرگی می تواند ارکان نظام اسلامی را در هم بریزد. از این روست که هم هاشمی رفسنجانی و هم روحانی و دیگر سران نظام، به تعریف و تمجید از رهبر می پردازند و تاکید می کنند نظرات و پیشنهاداتشان برای دوران پس از رهبر کنونی است. با این حال به نظر می رسد که بصورت آرام، تلاش برای ایجاد تغییرات جدید آغاز شده است تا بلکه بتوانند از سرعت فروپاشی ارکان قدرت جلوگیری کنند. محسن رضائی دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام در سخنرانی پیش از نماز جمعه بیست چهارم بهمن ماه از وزن جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر می دهد، وقتی که می گوید:« ما از سال آینده نظارت بر اقتصاد مقاومتی را آغاز خواهیم کرد چرا که نظارت بر سیاست‌های کلی به دبیرخانه مجمع واگذار شده، بنابراین از دولت، مجلس و قوه قضاییه تقاضا می‌کنیم تا خدای نکرده کسی سیاسی رفتار نکند و ما مسئول هستیم که به طور جدی بر اقتصاد مقاومتی نظارت کنیم.» و در پایان بدون اشاره به اختلاس های هزاران هزار میلیاردی مهره های قدرت، تاکید می کند:« در چارچوب سیاست‌های کلی نظام عمل کنید و بودجه و پول کشور را در جای خود خرج کنید، چرا که اگر هر کسی بخواهد برای اینکه رأی آورده است، بخش زیادی از پول کشور را در مسیر سیاست‌های کلی خرج نکند، این درست نیست، البته من منظورم شخص خاصی نیست.»

سخنان محسن رضائی و تاکید بر نقش نظارتی مجمع تشخیص نظام را باید در کنار مصوبه جدید این مجمع در رابطه با انتخابات در نظر گرفت. مجمع تشخیص مصلحت نظام در نشست خود در شنبه بیست و پنجم بهمن ماه با بررسی موادی از قانون سیاست‌های کلی انتخابات ، «ممنوعیت ورود نیروهای مسلح به انتخابات» را تصویب کرد. در ماده دوازدهم این مصوبه آمده «ممنوعیت ورود افراد نیروهای مسلح اعم از ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و سازمان بسیج در دسته‌بندیهای سیاسی و جناحی در انتخابات و جانبداری از داوطلبان خاص». در واکنش به این مصوبه، معاون ستاد‌کل نیروهای مسلح، سردار سرتیپ پاسدار سید‌مسعود جزایری، گفت: «نیروهای مسلح جمهوری‌اسلامی‌ایران از بدو تشکیل تاکنون و در چارچوب فرامین و رهنمودهای بنیان‌گذار انقلاب‌اسلامی و رهبر‌معظم‌انقلاب از ورود در دسته‌بندی‌ها، جناح‌بندی‌ها و گروه‌های سیاسی اجتناب کرده‌اند.» اما به دنبال آن به شکل تهدید آمیزی نارضایتی از این مصوبه را ابراز داشت و گفت : «هرگاه انقلاب و نظام و کشور در هر‌زمان و هر‌مکان با مشکل مواجه شود، نیروهای مسلح برای برطرف‌کردن آن در صحنه حاضر خواهند بود.». مصوبه جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام را باید فاز جدیدی برای مهار سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در نظر گرفت. اکنون کاملآ روشن شده که دخالت گسترده سپاه در انتخابات ۱۳۸۴ و بویژه کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ و تاخت و تاز هشت ساله مثلث بیت رهبری، سپاه و باند احمدی نژاد کار را به جائی رسانده بود که نه تنها نارضائی گستردۀ مردم را در پی داشته، بلکه حاکمیت را با شورش بخش بزرگی از نیروهای کاست حکومتی نیز روبرو ساخته بود. این نارضائی عمومی بخشی از حاکمیت را حسن روحانی در سخنرانی اش در همایش مبارزه با فساد این گونه فرموله کرد: « اگر اطلاعات، تفنگ، پول، روزنامه، خبرگزاری و دیگر مظاهر قدرت در یک نهاد جمع شود، ابوذر و سلمان هم باشد، فاسد می‌شود». حال با تصویب طرح ممنوعیت ورود نیروهای مسلح به انتخابات، بخش هایئ از حاکمیت تلاش می کنند که این غول بیرون آمده از شیشه را به درون شیشه بازگرداند. اما آیا چنین تلاشی ممکن خواهد بود؟ کنترل سپاه پاسداران که اکنون به دولتی در درون دولت تبدیل شده، بدون خانه تکانی گسترده در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ممکن نیست. سپاه پاسداران و نیروهای مسلح و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی تحت امر رهبر، بخشی از اقتدارات ویژه ولی فقیه در ساختار قدرت حکومت اسلامی اند. بنابراین بدون کاهش قدرت دستگاه ولایت و ایجاد تغییراتی در آن و جدی گرفتن نقش نظارتی مجلس خبرگان امکان کنترل سپاه و دیگر نهادهای نظامی و امنیتی، امر بعیدی خواهد بود. تنها در صورت ایجاد تغییرات جدی در ساختار قدرت، می توان انتظار داشت سپاه پاسداران و دیگر نیروهای مسلح نظام، دیگر نه بصورت بازوی قدرت یک بخش از حاکمیت بلکه به عنوان بازوی قدرت تمام حاکمیت عمل کند.

طرح ضرورت ایجاد تغییرات گسترده در ساختار قدرت و مهار قدرت اختاپوسی سپاه در تمامی عرصه های نظامی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه ای، از نگرانی بخشی از حکومتگران از رشد و گسترش نارضائی عمومی، خبر می دهد. هاشمی رفسنجانی بعنوانی یکی از اصلی ترین معماران نظام اسلامی، بیش از دیگران نگران وضعیت کنونی است. حتی علم الهدی امام جمعه مشهد هم ابعاد این نارضائی عمومی را دریافته است وقتی در گردهمایی مسئولان ستادهای نمازجمعه خراسان می گوید: « نسل سوم که پیروزی انقلاب را درک نکرده اند، زمانی چشم باز کرده که انقلاب را ندیده اند. نسل سوم ما امروز با سوال اینکه چرا انقلاب کردیم روبروست و چرا هر دولتی که بر سر کار آمد آن را تخطئه کردیم . جوانان می‌‌گویند بنی‌صدر که خائن بود، موسوی هم که جزء سران فتنه از آب در آمد، دولت اصلاحات هم که بی بندوباری و ولنگاری را ترویج کرد و احمدی‌نژاد هم که آنگونه از آب درآمد. از این رو جوانان نسل سوم در حقانیت انقلاب دچار تردید شده‌اند و این فکر به ذهنشان خطور می کند که شاید رژیم پهلوی نظامی بر حق بوده است». چنین اعترافی از سوی یکی از هارترین ملاهای حکومتی نشان از شکست کامل دولت دینی دارد. اعتراف دقیق تر را در پرسش روزنامه «جمهوری اسلامی» از هاشمی رفسنجانی می تواند دید وقتی می پرسد:« به نظر می‌رسد گذشته از خاستگاه مشروعیت نظام که ممکن است درباره آن گفت‌وگوهای مختلفی وجود داشته باشد، در اندیشه کسانی که در شکل‌گیری انقلاب مشارکت کرده اند، مسئله رضایت مردم به عنوان عنصر مقوّم انقلاب، حکومت و نظام اسلامی مطرح بود. به این معنا که اگر جامعه در نقطه‌ای به این رسید که با این سیستم رضایت عمومی تامین نمی‌شود، باید راهکاری باشد که بتواند با تصمیم‌گیری خود را ترمیم کند و اگر در جایی گیر کرده است، خود را از بن‌بست خارج نماید. نگاه شما نسبت به این مسئله چگونه است؟ آیا عنصر رضایت مردم که هم علت موجبه و هم علت مبقیه نظام ـ لااقل در آغاز نهضت و حرکت ـ تلقی می‌شد، چنان نقش تعیین کننده‌ای ندارد که به مردم مجال بدهد تا درباره سیستمی که نمی‌تواند خودش را ترسیم کند، تصمیم بگیرند؟ همچنان که خود امام در بهشت زهرا راجع به تصمیمات گذشتگان برخورد کردند». طرح چنین سئوالات افشاگرانه ای که احتمالآ از سوی سردبیر یا مدیر مسئول روزنامه «جمهوری اسلامی» صورت گرفته حتی از پاسخ های هاشمی رفسنجانی مهم تر است. زیرا بخوبی نشان می دهد که بخش های از دست اندرکاران حکومتی از نتایج فاجعه بار دولت دینی بشدت نگران شده اند.

تلاش برای مهار نارضائی های گسترده مردم و جلوگیری از خطر انفجار خشم توده ای، یکی از اصلی ترین دغدغه های بخشی از سران حکومتی است که آنها را واداشته در باره رهبری نظام و بویژه جایگاه ولایت فقیه پس از مرگ خامنه ای به چاره اندیشی بنشینند و علنآ در باره دوران پس از خامنه ای سخن بگویند. آما آیا تنها ترس از خشم مردم آنها را به این صرافت انداخته است و یا علاوه بر نارضائی مردم، آنها ناگزیرند در برابر فشارهای قدرت های جهانی و بویژه آمریکا نیز از خود واکنش نشان دهند؟ همه شواهد نشان می دهد که حاکمیت اسلامی به این نتیجه رسیده که نمی تواند در برابر فشار آمریکا مقاومت کند. سخنان چند هفتۀ اخیر رهبر رژیم نیز این عقب نشینی آشکار را بگونه ای ظریف بیان می کند تا به تدریج بخش های تندروی نظام را برای پذیرش این عقب نشینی که تنها به سیاست هسته ای رژیم محدود نخواهد بود، آماده سازد. کنترل و گوشمالی بخش هائی از تندروهای اطراف بیت که سال ها با آجر برای رهبر سینه می زدند، آغاز شده است. تذکر به رسانه های وابسته به سپاه در مورد موضع گیری پیرامون مذاکرات هسته ای؛ پائین کشیدن فتیله حملات تند تک تیراندازان رهبر به سیاست خارجی دولت؛ تعطیل سایت های افراطی وابسته به نزدیکان مصباح و احمدی نژاد؛ ممنوع القضاوت کردن کردن سعید مرتضوی، قاضی شکنجه گر، به زندان انداختن معاون احمدی نژاد، به جریان افتادن پرونده های اختلاس های کلان؛ انفصال دایم حمید رسایی ازخدمات دولتی (علیرغم حضورش در مجلس و برخورداری از حقوق نمایندگی) و طرح ضرورت افشای نام یکصد و هفتاد نماینده مجلس که از محمد رضا رحیمی رشوه دریافت کرده اند، نمونه هائی از تلاش برای کنترل بخش تندرو حاکمیت در شرایط عقب نشینی در برابر آمریکاست.

اما سئوال کلیدی این است که آیا رژیم قصد دارد برای نجات خود دست به اصلاحات از بالا بزند؟
نگاهی به تاریخچه حکومت اسلامی نشان می دهد که آنها این درس اساسی را از شکست حکومت پهلوی گرفته اند که در شرایط فشار از پائین دست به عقب نشینی نزنند. قتل عام زندانیان سیاسی همزمان با پذیرش قطع نامه و پایان جنگ نمونه آشکار این موضع آنهاست. سیاست رژیم در سرکوب جنبش هجده تیرماه ۱۳۷۸ و سرکوب خشن جنبش مردمی و ضداستبدادی ۱۳۸۸ هم این سیاست را بخوبی نشان می دهد. حالا نیز با چنین وضعیتی روبرو هستیم. وقتی بخشی از سرمداران اصلی نظام اسلامی به شکست طرح ها و برنامه هایشان چنین آشکارا اعتراف می کنند و وقتی آنها نارضائی عمومی و خصلت انفجاری خشم مردم را می بینند و هم زمان مجبورند در برابر قدرت های خارجی سر تسلیم فرود آورند، وحشت سراپایشان را فرا می گیرد. مردمی که هم به نان شب محتاجند و هم از هوای پاک محرومند و هم در چنبرۀ یک استبداد بیرحم گرفتار آمده اند، همچون آتشفانی در آستانه انفجار، ترس را به جان حاکمان جمهوری اسلامی انداخته اند. تلاش بخش هائی از حکومتگران برای مهار سپاه پاسداران و ایجاد تغییرات اساسی در ساختار قدرت از یک سو و عقب نشینی از سیاست انزواطلبانۀ خارجی از سوی دیگر با هدف حفظ حکومت صورت می گیرد. حکومتی که در سرکوب مؤثر شورش گرسنگان و پابرهنگان به «وحدت کلمه» نیاز دارد. شاید با قاطعیت بتوان گفت ایستادگی در برابر مردم و سرکوب شورش های توده ای مهمترین عنصر همگرائی آنها بوده و خواهد بود. همۀ آنها از صدای پای مردم ترسیده اند و به چاره جوئی مشغولند، اما قصد عقب نشینی در برابر مردم را ندارند. زیرا خوب می دانند هر نوع عقب نشینی در برابر مردم در شرایط کنونی می تواند تعادل نظام را بر هم زند. از این رو انتظار اصلاحات از بالا، انتظار عبثی است که امید بستن به آن و تبلیغ آن، کاری که از سوی اصلاح طلبان حکومتی و برون حکومتی صورت می گیرد، خاک پاشیدن درچشم مردم خواهد بود. اما اگر بخش هائی از حاکمیت در تلاشند با عقب نشینی آشکار از سیاست تمرکزگرایانه رهبر رژیم، به گسترش پایه های حکومت در میان کاست حکومتی دست بزنند و قدرت واکنش و مقاومت نظام اسلامی در برابر مردم را گسترش دهند، مردم هم باید صفوف خود را گسترده تر سازند. درست در شرایطی که بخش هائی از حکومت به شکست برنامه هایشان اعتراف می کنند و شکاف در میان بالائی ها گسترش می یابد، اکثریت مردم و بویژه گرسنگان و پابرهنگان و تمامی آنهائی که در زیر چرخ های سیاست های چپاولگرانۀ حاکمیت اسلامی له شده اند، باید از فرصت های تازه استفاده کرده ؛ صفوف خود را متشکل کنند؛ سنگرهای دفاعی خود را بر پا سازند و برای ایجاد فضائی که در آن زندگی انسانی مقدور باشد، به تلاشی همه جانبه دست بزنند.
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳ برابر با ۱۹ فوريه ۲۰۱۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s