جشن های نوروزی، پیروزی مردم و شکست حکومت اسلامی

جشن های نوروزی، پیروزی مردم و شکست حکومت اسلامی
ارژنگ بامشاد
سال ۱۳۹۰ رو به پایان است. روزهای پایانی سال و فرارسیدن اعیاد نوروزی، دنیای نهادها و دستگاه های سرکوب جمهوری اسلامی را بر هم می زند. زیرا می دانند در بزرگداشت مراسم متنوع نوروزی، با توده های میلیونی مردم سروکار دارند. یک هفته پیش از فرارسیدن چهارشنبه سوری و با تحریم گسترده ی انتخابات مجلس شورای اسلامی ، سردار احمدی مقدم تهدید کرده بود که اگر مردم بخواهند چهارشنبه سوری را تبدیل به کارناوال شادی کنند، با آن ها بشدت برخورد خواهد شد. آیت الله های فسیل هم فتوا داده بودند که پریدن از روی آتش، نشانه کفر است و با اسلام سرسازگاری ندارد. ترساندن مردم از عواقب ترقه بازی های روز چهارشنبه سوری و حوادث ناگواری که ممکن است به بار بیاورد نیز از دیگر تلاش های صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود تا مردم را از برگزاری چهارشنبه سوری منصرف کنند. اما علیرغم تلاش های چند وجهی، مردم در عصر روز سه شنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۰ سراسر ایران را با شعله های سرخ آتش نورانی کردند و با رقص و پایکوبی و آواز و پریدن از روی شعله های آتش، به سیاهی و تباهی و غم و اندوه جواب دندان شکنی دادند. حضور گسترده ی مردم، نه تنها پاس داشتن یکی از آداب و رسوم باستانی و دیرپای مردم بود بلکه اعتراضی سراسری به دشمنی حکومت با جشن های مردمی نیز بود. اعتراض و نافرمانی مردم، تنها در چهارشنبه سوری خلاصه نمی شود، بر پا داشتن جشن های نوروزی و مراسم عید و سیزده بدر، این اعتراض و نافرمانی را تداوم می بخشند. جنش هائی که سال های سال حاکمیت اسلامی و دستگاه روحانیت تلاش کرده اند آن ها را کم اهمیت جلوه داده و با آن ها مقابله کنند و هر سال با شکست مفتضجانه تری مجبور به عقب نشینی شده اند.

جمهوری اسلامی، همواره تلاش می کند تا با تهدید، فرهنگ و ایدئولوژی دگم و منجمد و دور از زمان خود را بر جامعه تحمیل کند. از نگاه حاکمان دین،هر چیزی که از دایره ی «بایدها و نبایدهای» آن ها خارج باشد، غیراسلامی و از مظاهر فساد است. دستگاه دین تلاش کرده تا برای تمامی جزئیات زندگی از آداب مستراح رفتن و طهارت تا نحوه زندگی خصوصی و خانوادگی و اجتماعی مردم نسخه های پیش ساخته ای تنظیم و آنرا بر مردم تحمیل نماید.از این روست که برای هر چیز آیه و حدیثی دارد. در این فرهنگ پیش ساخته، که حفاظت از آن منبع اصلی نان خوردن آخوندها و روحانیت و علت تداوم قدرت آن است، بسیاری از دستآوردها و جوانه های نوی زندگی مردم نادیده گرفته شده و سرکوب می شود. حال که روحانیت بر اساس ادغام دین ودولت، اهرم های قدرت و ثروت دولت را در اختیار دارد، تلاش برای تحمیل این الگوهای عهد دقیانوسی به یکی از وظایف نهادها و ارگان های حکومتی تبدیل شده است. اما این تلاش، با واقعیت های زندگی مردم در تقابلی آشکار قرار گرفته است. از این روست که در تمامی سال های حاکمیت جمهوری اسلامی، سیاست حاکمیت برای کم اهمیت جلوه دادن جشن های نوروزی و جایگزینی جشن های دینی همچون عید فطر، عید غدیر و عید قربان به عنوان اعیاد اصلی، با شکست سنگینی روبرو شده است. ایران تنها کشور در میان کشورهای اسلامی است که عید اصلی اش نوروز است، زیرا مردم اجازه نداده اند حکومت اسلامی سیاست خود در کم اهمیت جلوه دادن جشن های نوروزی را به کرسی بنشاند. از این روست که فشار سنگین حکومت برای جلوگیری از شادی مردم در چهارشنبه سوری، در مراسم عید و سیزده بدر گسترده تر و همه جانبه تر می شود و مقاومت مردم نیز گسترده تر و همگانی تر. در چنین مراسمی که مردم بصورت توده ای وارد عمل می شوند و تعداد «مجرمان» ابعاد میلیونی بخود می گیرند، حکومت راهی جز پذیرش شکست نخواهد داشت. پیروزی مردم در برگزاری چهارشنبه سوری، جشن های سال نو و سیزده بدر، و شکست هر ساله به این دلیل است که تعداد مجرمان زیادند و امکان دستگیری همه ی آن ها و به زندان افکندن شان وجود ندارد. طبیعت جشن های شادی بخش ملی و گستردگی حضور مردم، سیاست های شادی ستیز حکومت را با نافرمانی مدنی و توده ای روبرو می سازد. همین نافرمانی مدنی و مسالمت آمیز است که دستگاه سرکوب حکومتی را فلج ساخته و قدرت و تحرک آن را در هم می شکند. چنین تجربه ی درخشانی نشان می دهد که اگر در دیگر حوزه های مبارزاتی نیز، بتوان نافرمانی مدنی و مسالمت آمیز توده ای را سازمان داد، می توان دستگاه سرکوب دولتی را فلج ساخته و نیروی دشمن را به عقب نشینی واداشت. نمونه ی درخشان اینگونه نافرمانی مدنی را در جریان عدم پرداخت قبض های برق، آب و گاز دیده ایم. این درس را باید با هوشیاری و دقت بیشتری در مبارزات جاری و آینده بکارگرفت.

باز باید تاکید کنیم تقابل حکومت با مردم بر سر جشن های ملی، ریشه در باورهای دینی حکومت دارد. وقتی دین بخواهد حکومت کند مجبور است باید ها و نبایدهای خود را بر مردم تحمیل کند. دستگاه دین برای این که قدرتمند و پایدار بماند، مجبور است مردم را طبق الگوهای از پیش ساخته و منجمد و دور از زمان و مکان تجدید سازمان دهد. چنین تلاشی از سوی حاکمیت اسلامی در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی مردم بصورتی روزمره جریان دارد. جداسازی مردان و زنان در مدارس، دانشگاه و ادارات، گیر دادن به پوشش مردم و بویژه زنان، دخالت در روابط انسانی دختران و پسران، هجوم به مراسم و جشن های خانوادگی برای کنترل رعایت ضوابط قانونی، مقابله با موسیقی و هنر در تمامی حوزه ها و تشدید کنترل بر فیلم های سینمائی، سانسور کتاب ها و حذف کلماتی که شادی و عشق و زندگی انسانی را تبلیغ می کنند، و بسیاری موارد دیگر، همه وهمه نشانه ی تلاش حکومت برای تحمیل الگوی های متحجرانه و عهد بوقی شان بر مردم است. اما روند زندگی مردم راه دیگری می رود. مردم می خواهند زندگی کنند. مردم روح زمانه و جوانه های زندگی را پاس می دارند و دنیای خود را بر آن پایه سازمان می دهند. مردم حتی مراسم عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا را نیز به گونه ای مدرن و بی توجه به دستورالعمل های روحانیت سازمان داده اند که خشم آنها را برانگیخته است. در زندگی مردم هم غم وجود دارد و هم شادی، هم ناملایمات زندگی و هم نعمات آن و در این میان شادی، جشن، موسیقی، هنر، روابط عاشقانه، رقص و پایکوبی و گردهم آئی های فامیلی و محلی، جزئی زیبا از زندگی اند. ممنوع کردن همه این عرصه های شیرین زندگی و کشوری هفتاد و چند میلیونی را به گورستانی غمزده و ماتم سرای محزونی تبدیل کردن، برنامه ی جنایت کارانه ای است که نمی تواند و نباید پیروز شود. مردمی بزرگ با فرهنگی کهن، در کنار غم و اندوه و بدبختی های زندگی روزمره شان، می خواهند بگونه ای انسانی و آزاد زندگی کنند. این حق مسلم آنهاست. اما این حق از سوی حکومت اسلامی مدام سرکوب می شود.

حاکمیت اسلامی علاوه بر سرکوب سازمانیافته زندگی واقعی، با بسیج ارزش های منسوخ و دیرپا تلاش می کند در میان مردم شکاف ایجاد کند. حکومت با اتکا به تمامی ابزارهای تبلیغاتی اش و با بهره گیری از منبرها و انبوه آخوندهای ریز و درشت اش، مسلمانان را علیه غیرمسلمانان، شیعیان را علیه سنی ها، دینداران را علیه بی دینان، پیران را علیه جوانان، مردان را علیه زنان، سنتی ها را علیه مدرن ها، می شوراند. اما وقتی پای شورش کارگران، گرسنه گان، پابرهنه گان و تهیدستان علیه سرمایه داران و دولت حامی شان پیش می آید موعظه به آشتی می کند و سیاست سرکوب در پیش می گیرد. حکومت اسلامی برای پیشبرد فرهنگ و ایدئولوژی واپسگرایانه اش، با دامن زدن به شکاف فرهنگی، تلاش می کند مبارزات مردم برای زندگی بهتر و انسانی تر را در هم بشکند و از این طریق مانع رشد و گسترش مبارزات اجتماعی و طبقاتی شود زیرا از جنگ طبقاتی و از شورش توده ای اعماق به شدت نگران است. برای این که بساط حکومت شادی ستیز و حافظ نظم بیرحم و چپاولگر در هم شکسته شود و برای این که شادی بر چهره همه مردم نقش ببندد، باید با توطئه های حکومت در تحمیل فرهنگ واپسگرایانه اش و سرکوب مبارزات جاری و روزمره و طبقاتی مردم، مقابله کرد. نافرمانی توده ای مردم برای پاسداشت از جشن های ملی، که به شکلی درخشان صورت می گیرد، می تواند تمرینی باشد برای سازماندهی نافرمانی مدنی در برابر سیاست های ویرانگر اقتصادی و به تباهی کشاندن زندگی روزمره مردم. روزهای جشن و شادی و عید را به روزهای همبستگی بیشتر برای رشد و گسترش مبارزه ای همه جانبه در سال جدید علیه حاکمیت جهل و تباهی تبدیل کنیم. فرارسیدن سال نو و جشن های نوروزی بر تمامی مردم مبارک باد!
۲۶ اسفند ۱۳۹۰ـ ۱۶ مارس ۲۰۱۲

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s