کودکان کار و خیابان، قربانیان بی پناه

فرزند بیشتر، زندگی بهتر؟
ارژنگ بامشاد
در خبرها آمده است که درس «تنظيم خانواده» از دروس دانشگاهي حذف شد تا آموزش همسرداري جايگزين آن شود. زهرا سجادي، «معاون آموزش و پژوهش مركز امور زنان و خانواده» رياست‌جمهوري با اعلام اين خبر، گفت:« از ترم بهمن، كتاب «روانشناسي ازدواج و شكوه همسرداري» در دانشگاه‌هاي كشور تدريس مي‌شود». به گفته زهرا سجادي، ، كاهش جمعيت موجب نگراني شده و رويكرد دولت دهم اين است كه با كاهش جمعيت و تولد كمتر مبارزه كند؛ به همين دليل كتاب «روانشناسي ازدواج و شكوه همسرداري» كنترل جمعيت را به دانشجويان آموزش نمي‌دهد و به جاي موضوع پيشگيري از بارداري، مسائل ارزشي را مطرح مي‌كند و اقدامات لازم انجام شده است تا اين كتاب از ترم بهمن در دانشگاه‌هاي سراسر كشور تدريس شود. پیش از این، با سخنان احمدی نژاد برای مقابله با شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» روبرو بوده ایم. او طرح تنظیم خانواده را طرحی غیراسلامی و مضر دانسته و برای افزایش جمعیت کشور تبلیغ کرده بود. سخنان احمدی نژاد و طرح های دولت دهم برای تغییر دروس دانشگاهی، اقدامی است در راستای افزایش جمعیت کشور. سئوال کلیدی این است که آیا سردمداران حکومت اسلامی، برای کودکان کشور، امکانات زندگی شایسته ی انسانی را فراهم آورده اند؟ بیلان کار آن ها در این عرصه، در مقایسه با دیگر کشورها چه بوده است؟ آیا آن ها برای نسل نوباوگان کشور، طرح و برنامه ای تدارک دیده اند؟

سمینارهای گوناگونی که هم اکنون در زمینه کودکان کار و خیابان در کشور برگزار شده و مباحثی که در این رابطه انجام گرفته است، وضعیت بسیار غم انگیز و نگران کننده ای از کودکان کشور را ترسیم می کند. طبق آمار رسمی، که شاید بیان کننده واقعیت آماری در این عرصه نباشد، «هم اکنون یک میلیون و ۸۰۰ هزار کودک کار و خیابان و ۵ میلیونی کودکان خارج از چرخه تحصیل در کشور وجود دارند». بخش اعظم این کودکان، کسانی هستند که برای امرار معاش خانواده هایشان به کار در خیابان، کارگاه ها، شیشه گری ها، و … مشغولند. طبق برآوردهای اولیه، «کودکانی که ارتباط آنها با خانواده هایشان گسسته شده و یا فاقد سرپرست بوده و برای امرار معاش و زندگی در خیابان ها به سر می‌برند. تنها ۵ تا ۱۰ درصد از کودکان کار و خیابان را تشکیل می دهند و مابقی کودکان کار و خیابان ایران کودکانی هستند که به عنوان نان آور خانواده‌ها و یا کمک والدین خود در کسب درآمد مطرح هستند». در این میان وضعیت کودکان زنان سرپرست خانوار، شکل حاد تری نیز به خود می گیرد. وزن بالای کودکان کار و خیابان، و خروج ۵ میلیون کودک از چرخه تحصیل برای تامین معاش خانواده، نشان دهنده ی عمق فاجعه ای است که در ایران اتفاق افتاده است. این آمار متعلق به زمانی است که هنوز طرح حذف یارانه ها عملی نشده بود. با حذف یارانه ها و گسترش فقر ، این روند، سیرصعودی نیز خواهد گرفت.

کودکان کار و خیابان، در جامعه ی استبداد زده دینی و حاکمیت استثمار خشن سرمایه داری در شرایط حاکمیت قانون جنگل در کشور، در معرض شدیدترین استثمار و انواع آسیب های اجتماعی قرار می گیرند. بر پایه گزارشات حکومتی بخش اعظم این کودکان از هیچ نوع بیمه ی درمانی برخوردار نیستند و به همین دلیل امکان مراجعه به پزشک را ندارند. انواع و اقسام بیماری ها، سلامت آن ها را به شدت تهدید می کند. این کودکان، به دلیل آنکه از حمایت هیچ قانون و یا نهاد حمایتی نیز برخوردار نیستند در محیط های کار، مجبور به تن دادن به هر کاری هستند. ساعات طولانی کار، مزدهای ناچیز، سوء رفتارها و حتی آزارهای جنسی، روح و روان این نونهالان را در هم می کوبد. تاثیرات این رفتارهای غیرانسانی محیط های کار، در شکل دهی به شخصیت آن ها نقش اساسی بازی کرده و تمامی زندگی شان را در چنبره ی خود خواهد گرفت. خارج بودن این بخش از جمعیت کار، از شمول قانون کار بدان علت نیز هست که کار آن ها اساسأ قانونی نیست. اما این بی قانونی، در کشور استبداد زده ی دینی، فرصتی برای سودجویان فراهم آورده است تا با استثمار بی حساب و کتاب، این کودکان بی پناه، در بی حقی کامل نگهدارند و از نیروی کارشان سود ببرند.

حاکمیت اسلامی بی توجه به بیلان کار فاجعه بارش، مبارزه با شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» را به چالش طلبیده و تلاش می کند با آموزش «روانشناسي ازدواج و شكوه همسرداري»، راه را برای افزایش جمعیت هموار سازد. پیشا پیش روشن است که منظور از «شکوه همسرداری»، آموزش شوهرداری، بچه داری و خانه داری به دختران جوان است. طرح های حکومت اسلامی، اساسأ بر کشاندن زنان به خانه، و مشغول کردن آن ها به وظایف ترسیم شده برای مادران و زنان استوار است. این امری است برای مقابله با تحولات جامعه که با سرعت در مسیر دیگری در حرکت است. امروز بخش اعظم دختران و زنان جوانان، برای بدست آوردن برابر حقوقی با مردان و بر عهده گرفتن نقش های اساسی تری در اجتماع مبارزه می کنند. بالا رفتن سن ازدواج در دختران، گرایش شدید دختران به زندگی مجردی در کلان شهرها، ادامه تحصیل تا مدارج عالی، و عصیان دختران و زنان علیه بایدها و نبایدهای حکومتی، امری است که بر نگرانی مقامات اسلامی افزوده است. طرح های حکومت اسلامی اساسأ برای متوقف کردن این روند برنامه ریزی می شوند. در صورتی که بالا رفتن آموزش، بالا رفتن سن ازدواج دختران، و آگاهی به نقش خود در اجتماع سبب می شود که هم تمایل به فرزند بیشتر کاهش یابد و احساس مسئولیت به تربیت فرزند در اولویت قرار گیرد. توجه به آمار های کنونی کودکان کار و خیابان نشان می دهد که بخش اعظم آن ها، فرزندان مهاجرین به شهرهای بزرگ و حاشیه نشین های کلان شهرها و یا مهاجرین دیگر کشورها هستند. روشن است میان تعداد اولاد در هر خانواده و سطح دانش مادران رابطه معکوسی وجود دارد. مادری که تمام زندگی اش را مشغول بجه داری و ترو خشک کردن کودکان است، هیج امکانی برای زندگی شخصی خودش نخواهد داشت. از این روست که هر چه تعداد کودکان افزایش یابد، فشار بر زنان افزایش یافته، امکان تربیت و پرورش کودک نیز کاهش می یابد.

اما سیاست جمهوری اسلامی، بر این استوار است تا زنان را از اجتماع به خانه کشانده و آن ها در نقش مادر و همسر با اسارت خانگی دچار سازد. طرح کاهش سن ازدواج، تلاش برای جلوگیری از تحصیل دختران در پاره ای از رشته ها، و پیش کشیدن شعار فرزند بیشتر، سیاستی است کاملأ زن ستیز. تمامی طرح های حکومت اسلامی برای خانه نشین کردن زنان و مشغول کردن آن ها به خانه داری و تر و خشک کردن همسر و کودک، و تبلیغ افزایش کودکان، هدفی جز در هم شکستن تلاش های گسترده ی جنبش زنان برای برابر حقوقی و افزایش زمان برای زندگی شخصی زنان ندارد. زیرا زنی که کودکان زیادی را به دنیا بیاورد و بخواهد آن ها را سروسامان دهد، دیگر وقتی برای زندگی شخصی خودش و برای حضور در تحولات اجتماعی را نخواهد داشت. بی جهت نیست که زنانی که فرزندان کمتری و آن هم با فاصله ی سنی زیاد دارند، همواره می توانند از زندگی شخصی شان لذت ببرند و در مسائل گوناگون اجتماعی نیز فعالانه شرکت کنند و هم زمان در تربیت فرزندانشان نیز وقت و انرژی کافی بگذارند. اما در تمامی طرح های حکومت اسلامی، زن، آن عنصری است که اساسأ در محاسبات آن ها جائی ندارد. از نگاه آن ها زن، موجودی است درجه دوم، جنس کهتر و شایسته قیم و آقا بالاسر که وظیفه اش شوهر دارد و بچه داری است. امری که اسم بی مسمای «شکوه همسرداری» بر آن گذاشته اند.

در یک حکومت مبتبی بر خواست مردم و در جامعه ای که کودک نیز عضوی از اجتماع در نظر گرفته شود و از بدو تولد، در محاسبات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی منظور گردد، تلاش برای برآورده کردن نیازهای کودک در اولویت قرار خواهد گرفت. ممنوعیت کار کودکان، آموزش و بهداشت رایگان، کمک هزینه کودک به صندوق خانواده، ایجاد مهد کودک برای کمک به والدین شاغل، ایجاد مراکز فرهنگی، ورزشی و تفریحی برای پر کردن اوقات فراغت کودکان، از اولیه ترین حقوق کودکان محسوب می شود. این اصل مهم جمعیت شناسی است که هر چه هزینه های اجتماعی برای آموزش و پرورش کودکان از طرف دولت و اجتماع افزایش یابد، تلاش برای کنترل جمعیت افزایش خواهد یافت. اما دولت اسلامی با شعار فرزند بیشتر، عملأ تمامی مسئولیت های اجتماعی و فرهنگی خود در قبال کودکان را به کناری گذاشته و آن را به حداقل می رساند. از این روست که که در سرمایه داری حاشیه ای خشن در ایران و تحت حاکمیت استبداد بیرحم دینی توجه به کودکان به هیچ انگاشته شده است. در استبداد دینی حاکم که حتی اعدام کودکان نیز امر ناشناخته ای نیست، مبارزه برای توجه به وضعیت کودکان، باید با شدت و حدت بیشتری دنبال شود. جدا از این مبارزه ی روزمره باید توجه داشت که برای تامین یک زندگی انسانی برای کودکان ایران، و تامین آینده ی روشن برای نوباوگان این مرز و بوم، راه اساسی، در هم شکستن اسبتداد دینی و حاکمیت اسلامی است. با ادامه بختک خطرناک اسلامی که شکل فاشیستی آشکارتری بخود می گیرد، آینده ی نونهالان کشور نیز در معرض نابودی قرار دارد.
دوم بهمن ماه ۱۳۸۹ـ ۲۲ ژانویه ۲۰۱۱

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s