دست در دست هم داس مرگ را در هم بشکنیم

ارژنگ بامشاد
داس مرگ استبداد دینی بار دیگر با سرعتی سرگیجه آور به حرکت در آمده است. برای ترساندن مردم، در شرایط دزدیدن نان از سفره های کارگران و زحمتکشان، هر روز این و آن جا سرهائی را بر دار می برند. ۱۱ جوان بلوچ را با اتهامات واهی و یا حتی بدون اتهام، در زاهدان به دار آویختند. همین دیروز علی صارمی و علی اکبر سیادت را به اتهامات سیاسی و امنیتی اعدام کردند. اعدام های روزانه در دیگر شهرها نیز هر روز منعکس می شود. اعلام شده بود که در سحرگاهان یک شنبه ۵ دی ماه، حبیب الله لطیفی اعدام خواهد شد. حالا نه تنها موج اعدام ها با سرعتی نگران کننده به حرکت درآمده است بلکه دستگیری خانواده های زندانیان سیاسی نیز با هدف گستراندن سایه سکوت سنگین، در دستور قرار گرفته است. یورش به خانه پدری حبیب الله لطیفی با دستگیری پدر، خواهران و برادران و نزدیک به ۲۰ نفر از فعالین کارگری، سیاسی و مدنی همراه بود. در جلو زندان اوین نیز خانواده و وابستگان علی صارمی را بازداشت کردند. دادستان تهران جرم فریبرز رئیس دانا را اخلال در اجرای هدفمند کردن یارانه ها دانست. رهبران سندیکائی و روزنامه نگاران دستگیرشده را به اتهامات امنیتی متهم کرد. حالا دیگر همه چیز امنیتی شده است. پاشاندن بذر ترس و ارعاب، جزئی از سیاست عمومی شان شده است.

اما این تمام ماجرا نیست. فعالیت گسترده مردم کردستان و فعالان سیاسی و مدنی کردستان و سراسر ایران، برای لغو حکم اعدام حبیب الله لطیفی، روح همبستگی میان مردم سراسر کشور را به نمایش گذاشت. حمایت گسترده از خانواده ی این زندانی سیاسی و تداوم مبارزات برای لغو احکام اعدام و آزادی زندانیان سیاسی، که روز به روز گسترش می یابد، همگامی و همبستگی ملیت های ایران را نشان می دهد. در تمامی سال های گذشته، و بویژه در شرایط کنونی، داس مرگ استبداد دینی بیش از هر جای دیگر در میان کردها و، عرب و بلوچ ها، گل های این مردمان تحت ستم را درو کرده است. اما این مهم، در زیر گرد و غبار اتهامات دروغین جمهوری اسلامی به مبارزان و فعالان حقوق ملی، با بی توجهی و یا کم توجهی فعالان سیاسی و مدنی سراسری روبرو می شد. اتهام تجزیه طلبی، برای کاهش توجه و اعتراض به این جنایات ساخته و پرداخته شد. فریاد مبارزان و فعالان مدنی و سیاسی ملیت های تحت ستم، گوش شنوائی نمی یافت. اما اکنون اوضاع بتدریج عوض می شود. اعتصاب سراسری و یکپارچه مردم کردستان در اعتراض به اعدام فرزاد کمانگر و یاران زندانی اش، نشان داد که در این جا ملتی، ستم بر خود را فریاد می زند. ملتی که به نجیبانه ترین شکلی، بیداد بر خود و دیگران را گوشزد می کند. این فریاد حالا دیگر شنیده شده است. فعالان سیاسی و مدنی سراسر کشور، و حتی آن ها که حتی از گفتن ملیت ابا دارند و حاضرند در حد پذیرش قومیت های ایرانی، پیش آیند، دریافته اند که مسئله شهروندان درجه دوم کشور، چه آن ها را اقوام ایرانی بنامیم و چه ملیت های تشکیل دهنده ی ایران بدانیم، یک مسئله جدی است. حالا دیگر همه گان در می یابند، که نزدیک به نیمی از جمعیت این کشور، نمی توانند به زبان مادری شان آموزش ببینند. نمی توانند در امورات اداری خود نقش داشته باشند، نمی توانند در مورد سرنوشت خود نظر بدهند. نمی توانند آزادانه عقاید خود را بیان کنند و آداب و رسوم خودرا آن گونه که می خواهند گرامی بدارند.

تحت ستم بودن «شهروندان درجه دو» کشور، تنها به دلیل خواسته های ملی و یا قومی شان نیست. در جمهوری اسلامی، ستم مذهبی هم بر ستم ملی افزوده شده است. اگر از ترک ها بگذریم که شیعه مذهب هستند، کردها،بخشی از عرب ها ،بلوچ ها و ترکمن ها سنی مذهب هستند. فشار مذهبی حاکمیت شیعه اثنی عشری، دامنه ی سرکوب ملی را به سرکوب مذهبی هم گسترش داده است. بی جهت نیست که در تمامی این سال ها، جوان های بلوچ را به اتهام واهی وهابی گری از دم تیغ می گذرانند. حاکمیت اسلامی با دامن زدن به اختلافات مذهبی و بسیج افراطی ترین گرایشات مذهب شیعه تلاش می کند به سرکوب ملیت های تحت ستم، رنگ و بوی مذهبی هم بدهد و برای اقدامات ضدانسانی خود، در میان بخش هائی از مردم، همراهی و همسوئی دست و پا کند. این امر در بلوچستان که بخش سیستانی استان و مهاجریان، شیعه مذهب هستند، با شدت و حدت بیشتری دنبال می شود. حاکمیت اسلامی تلاش می کند هم با استفاده از حربه کهنه شده ی تجزیه طلبی و هم با حربه ی زنگ گرفته اختلافات مذهبی، سیاست سرکوب خشن خود را به پیش برد. هدف این سیاست، ایجاد اختلاف در میان پایه های اصلی جنبش ضداستبدادی کنونی است. جنبش قدرتمندی که کارگران، زنان، جوانان و ملیت های تحت ستم، چهارپایه و ستون های آن را تشکیل می دهند. حاکمیت اسلامی در تمامی این سال ها، تلاش کرده است با جلوگیری از نزدیکی این چهارپایه، با سرکوب خشن تر جنبش ملیت های تحت ستم، با دست های بازتری به سرکوب کارگران، زنان وجوانان بپردازد. اما جنبش قدرتمند ضداستبدادی سال ۱۳۸۸ نشان داد که پیوندهای درونی این جنبش قوی تر و مستحکم تر از آن است که بتوان آن ها را از هم جدا کرد و تک تک به زیر ساطور سرکوب برد.

اکنون که شاهد پیوند گسترده ی پایه های جنبش ضداستبدادی کنونی هستیم، اکنون که همه درمی یابیم که باید به همدیگر به چشم شهروندهای برابرحقوق و هموطن های صاحب حق برابر بنگریم، اکنون که در مبارزه برای نجات جان زندانیان سیاسی زیر اعدام، ملیت، جنسیت، اعتقادات و گرایشات سیاسی و تفاوت های فرهنگی، رنگ می بازند، باید که با قدرت بیشتری روی همبستگی و همگامی ملیت های سراسر کشور تاکید کنیم. اگر امروز چنین دلاورانه برای نجات آن جوان دانشجوی کرد، پا به میدان می گذاریم، از حق زندگی آن جوان بی گناه بلوچ هم بی مهابا دفاع کنیم. درست است که در آن دیار، هستند بنیادگرایان مذهبی که از احساسات ملی و مذهبی مردم بلوچ سوءاستفاده می کنند و در برابر جنایات جمهوری اسلامی، خود نیز حمام خون راه می اندازند ، اما آن ها نماینده و بیان کننده ی خواست های مردم بلوچ نیستند. آن ها نیز خود، باری بر دوش ملت بلوچ هستند. این ملت نجیب را نیز هم چون ملت قهرمان کرد دریابیم. برای دفاع از آزادی، برای دفاع از حق زندگی، برای دفاع از حقوق کارگران، برای دفاع از برابر حقوقی زنان با مردان، برای دفاع از آزاد زیستن جوانان، و برای دفاع از زندگی انسانی در شرایطی آزاد، دمکراتیک، عادلانه و انسانی، باید از حق تک تک هموطنان و شهروندان این مرز بوم، بی توجه به ملیت، جنسیت، مذهب و اعتقادات و فرهنگ شان قاطعانه دفاع کنیم. تنها دست در دست هم می توانیم داس مرگ استبداد دینی را در هم بشکنیم و بر ویرانه های آن حاکمیتی از آن خود مردم و با اتکا به ارگان های قدرت توده ای بپا داریم.
۷ دی ماه ۱۳۸۹ـ ۲۸ دسامبر۲۰۱۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s