برانگیختگی استبداد دینی از رویگردانی روحانیت ناراضی

ارژنگ بامشاد
رویگردانی مراجع تقلید صاحب نام شیعه از دستگاه استبداد مطلقه فقاهتی، امر ناشناخته ای نیست. مخالفت های حسین علی منتظری ، سخنان یوسف صانعی، دوری گزینی برخی دیگر از مراجع تقلید قم از یک سو و فریاد های مرگ بر دیکتاتور میلیونی در مراسم تشیع جنازه منتظری، نشان داده بود که استبداد فقاهتی، قم را به عنوان پایگاه فقه شیعه از دست داده است. تلاش های مکرر محمود احمدی نژاد برای دیدار با مراجع صاحب نام قم، در چند سال گذشته همواره با شکست مفتضحانه روبرو شده است. دوری گزینی مراجع صاحب نام در حمایت از تصمیمات حکومتی، حمایت ضمنی و یا آشکار از اپوزیسیون اصلاح طلب و یا انتقادات آشکار و پنهان از سرکوب خشن جنبش مردمی، رابطه حکومت دینی و بخشی از روحانیت شیعه را دریک سال گذشته بیش از پیش دچار تشنج کرده است. این وضعیت بر متن شرایطی پیش آمده که دستگاه ولایت فقیه در تمامی سی سال گذشته تلاش می کرد روحانیت و استقلال مراجع تقلید را نادیده گرفته و آن ها را به تبعیت از حکومت وادارد. اما رشد مقاومت در حوزه ها در قبال این تلاش ها، اکنون شکل آشکارتری بخود گرفته است. بسیاری از روحانیون ناراضی از رویگردانی مردم از روحانیت و حاکمیت دینی بشدت نگران شده اند. آن ها اقدامات حاکمیت کنونی را تیشه به ریشه ی روحانیت و دین ارزیابی می کنند. آن ها نیک دریافته اند که مردم در یک سال گذشته، چگونه از دولت دینی عبور کرده اند و دیگر حاضر به پذیرش ادغام دین و دولت نیستند. همین آگاهی، بر ترس آن ها افزوده و آن ها را نسبت به شیوه های فاشیستی حکومت معترض کرده و بر مقاومت شان در قبال بی قانونی های حاکمیت افزوده است. این مقاومت از آن رو گسترده تر شده که اقدامات حکومت برای به تسلیم واداشتن مراجع، از بحث و گفتگو و تلاش های سیاسی و دینی گذشته است. دستگاه ولایت برای ساکت کردن مراجع ناراضی، چماقداران لباس شخصی هدایت شده از بیت رهبری را به سراغ مراجع ناراضی می فرستد. حملات گسترده چماق بدستان بیت رهبری به دفتر منتظری و صانعی و شعار دادن علیه آن ها و ویران کردن کتابخانه های شان، در سال گذشته، نشان از به تیرگی گرائیدن رابطه مراجع ناراضی و دستگاه ولایت دارد.

سفر خامنه ای به قم، بر متن این رابطه متشنج، و عدم تمایل اکثر مراجع به حمایت از اقدامات فاشیستی مثلث حاکم، معنا و مفهوم ویژه ای یافته است. هر چند تلاش خامنه ای برای دیدار با مراجع ناراضی تاکنون با شکست مواجه شده است و جز روحانیت خودی و نان خور، دیگر مراجع به دیدار رهبر رژیم نرفته اند، اما در همین حد هم سخنان خامنه ای عمق بحران رابطه مراجع ناراضی با استبداد دینی را نشان می دهد. او در این سفر بارها تلاش برخی از روحانیون برای جدا کردن خود از اقدامات حکومتی را مورد انتقاد قرار داد و گفت:« «دشمنان اسلام» با تفکیک قائل شدن بین «آخوند حکومتی و آخوند غیر حکومتی» قصد دارند روحانیت انقلابی را منزوی و بدنام کنند.» او هم چنین آشکارا از کنار کشیدن مراجع و روحانیون ناراضی انتقاد کرده و تلاش برای استقلال حوزه را نادرست خوانده و گفته است:« عده ای می خواهند به نام «استقلال»، رابطه حوزه ها را با نظام قطع کنند اما واضح است که وابستگی غیر از حمایت و همکاری است و می توان در عین استقلال، به همکاری متقابل نیز پرداخت.». این سخنان خامنه ای به قدر کافی گویای مقاومت گسترده ای است که در حوزه ها در جریان است. با این حال او بیش از هر چیز خواهان «حمایت، همکاری و کمک متقابل» است و حق انتقاد آن ها را بر نمی تابد. خامنه ای حتی وقتی که خواهان همکاری و حمایت روحانیت می شود، خواهان حمایت آن ها از سیاست سرکوبگرانه ای است که هم اکنون در سطح کشور و بویژه در دانشگاه ها در جریان است. او با تکیه بر ترس روحانیت از رشد آگاهی در نسل جوان و رویگردانی گسترده ی آن ها از آموزه های دینی، روحانیت را فرا می خواند که بطور موٍثر وارد عمل شوند و می گوید: «: تأکید مکرر اینجانب بر ضرورت توجه به علوم انسانی در دانشگاه ها، ناشی از همین واقعیت است.علوم انسانی رایج، متکی بر جهان بینی دیگری غیر از جهان بینی الهی است و مدیران آینده کشور را براساس اهداف جهان بینی غربی و مادی تربیت می کند که لازم است حوزه های علمیه و علمای دین برای جلوگیری از این انحراف، نظریه های اسلامی را در زمینه های مختلف مشخص و برای برنامه ریزی در اختیار مسئولان بگذارند.».

نگاهی به تحولات رابطه حکومت دینی با روحانیت صاحب نفوذ نشان می دهد که تلاش کنونی دستگاه ولایت، بیش از هر چیز بر تسلیم کامل مرجعیت شیعه استوار گشته است. استبداد ولایتی که اکنون در همراهی و پیوندی آشکار با انتظاریون و سپاه، مثلث قدرت را سازمان داده است، پس از حذف اصلاح طلبان حکومتی، بی معنا کردن نقش نهادهای قانونی در چهارچوب قانون اساسی رژیم، هم چون مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و کاهش شدید نقش افرادی همچون هاشمی رفسنجانی، قصد دارد تا روحانیت ناراضی و غیرحکومتی را نیز سرجای خود بنشاند و به تسلیم وادارد. لحن سخنان خامنه ای در سخنرانی هایش در قم، بیش از آن که لحنی برای آشتی و دلخوئی از روحانیت ناراضی باشد، لحن فرعون گونه ی یک سلطان مستبد است که خواهان تسلیم ناراضیان شده است. تلاش برای تسلیم روحانیون ناراضی و خنثی کردن نقش آن ها در تحولات سیاسی کنونی کشور، نه تنها با تهدید و تحبیب و رشوه همراه است بلکه آن ها را از عواقب سرنگونی رژیم نیز می ترساند. خامنه ای در سخنانش آشکارا گفته است که فروپاشی حکومت دینی، ریشه روحانیت شیعه را نیز خواهد زد. این لحن تهدید آمیز از آن رو برجسته تر شده که رهبر رژیم نیک دریافته است که مراجع ناراضی، خواهان بازگشت به دوران قبل از کودتای دستگاه ولایت، و به بازی گرفتن جناح های درون حکومتی و بالا بردن وزن اصلاح طلبان هستند. روشن است که دستگاه روحانیت و حتی روحانیون و مراجع ناراضی، نسبت به روند فروپاشی و سرنگونی جمهوری اسلامی بشدت نگران هستند. آن ها می دانند که با فروپاشی و سرنگونی این حکومت، دوران حاکمیت دین بر دولت و نقش ویژه روحانیت به پایان خواهد رسید. زوایۀ انتقاد برخی از روحانیون ناراضی، گاه زاویه ای ارتجاعی تر است. آن ها عدول مصلحتی از برخی باید ها و نبایدها را نیز بر نمی تابند. از این رو، نارضایتی بخشی از روحانیت، نباید به حساب دلواپسی آن ها برای حق حاکمیت مردم دانست. بلکه آن ها نسبت به اقدامات حکومت، که پایه های قدرت رژیم اسلامی را تنها بر سرنیزه ی سپاه و بسیج و ارتش استوار کرده است، با دیدی انتقادی می نگرند. آنها بحران مشروعیت حکومت اسلامی را بهتر و دقیق تر دریافته اند و از این رو برای حل این بحران، راه حل های دیگری مدنظر دارند.

سیاست کنونی استبداد دینی و مثلث حاکم، برای به تسلیم واداشتن روحانیت ناراضی ، هر چند جزئی از استراتژی تمرکز قدرت است با اینحال، آن ها نسبت به واکنش این روحانیت و بویژه مقلدان مراجع ناراضی و بهره برداری های جنبش ضد دیکتاتوری از این اختلافات بشدت هراسانند. اعتراضات توده ای مردم در مراسم تشیع جنازه ی منتظری و هو کردن نماینده خامنه ای در قم، نشان داد که این نارضایتی چگونه می تواند سمت و سوی ضد حکومتی به خود بگیرد. این جوهر ترسی است که حکومت را فراگرفته است. خامنه ای و روحانیت حکومتی نیک می دانند که شکاف در میان دستگاه روحانیت، تا چه حد می تواند زمینه بهره برداری جنبش ضداستبدادی را فراهم آورد. واقعیت این است که دستگاه روحانیت و حتی روحانیون ناراضی در تحکیم حاکمیت دینی و استبداد ولایتی نقش اساسی داشته اند. اما نسبت به تناقض اساسی تئوری حکومتی شان به قدر کافی نیاندیشیده بودند. آن ها نمی خواهند قبول کنند وقتی حکومتی به نام روحانیت قدرت را در دست گرفته است، دیگر نمی تواند با استقلال حوزه ها و استقلال رأی مراجع کنار آید. وقتی دین، حکومتی می شود، اگر آخوندی نخواهد حکومتی باشد، با مشکل روبرو خواهد شد. همین تضاد است که امروز به تنش میان دستگاه ولایت و بخشی از دستگاه روحانیت منجر شده است. وقتی دین بر حکومت فرمان می راند، صاحبان قدرت، این بار به نام دین، به نام ائمه معصومین، به نام امام زمان و به نام فرستاده خدا بر مردم حکم می رانند. تفسیر این حکم رانان بر قدرت، اگر با چالشی از سوی دیگر دین باوران و روحانیون روبرو شود، جز با شمشیر تکفیر و تهدید و سرکوب پاسخ نخواهد گرفت. سرنوشت آیت الله شریعت مداری و آیت الله قمی و آیت الله منتظری و خلع لباس شدن بسیاری از روحانیون، نمونه های بارز این سیاست آشکارا سرکوبگرانه است. آن ها که خود در تحکیم پایه های تسلط دین بر دولت، از هیچ کوششی دریغ نورزیده اند، اکنون قربانی دیدگاه های خود شده اند. آن ها دریافته اند هیولائی را که به نام دین و روحانیت بر پا داشته اند، دارد ریشه خود آن ها را نیز از جا بر می کند. این منطق سازماندهی هر استبدادی است. این نارضایتی کنونی روحانیت، نمی تواند آب تطهیری بر سیاست ها و افکار آن ها باشد. اما مخالفت کنونی شان، امری است که می تواند مورد بهره برداری جنبش ضداستبدادی قرار گیرد.
۳۰ مهرماه ۱۳۸۹

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s