لباس شخصی ها، دسته های فاشیستی حاکمیت

لباس شخصی ها، دسته های فاشیستی حاکمیت
ارژنگ بامشاد
محاصره و حمله به خانه مهدی کروبی در شب های قدر ماه رمضان، و حمله به مسجد قبا در شیراز، یک بار دیگر نقش لباس شخصی های سازمان یافته را در حاکمیت اسلامی برجسته تر کرد. این حملات اولین اقدام از این نوع نبود. این شیوۀ سرکوب، در حملۀ باندهای سیاه سازمانیا فته را از ابتدای انقلاب در حمله به گردهم آئی های سیاسی،تجمعات یادیود، یورش به کوی دانشگاه، حمله به بیت آیت الله صانعی و پیش از آن به دفتر آیت الله منتظری دیده بودیم. هر چند لشکر محمدرسول الله سپاه در تهران بزرگ، با انتشار بیانیه ای دخالت نیروهای خود را در این حملات تکذیب کرد، اما اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست، که گروه های فاشیستی ضربت لباس شخصی ها، که از ابتدای حاکمیت اسلامی نقش ویژه ای ایفا می کردند، اکنون به نیروی اصلی سرکوب محسوب می شوند.

قدرت گیری و بالا رفتن نقش دسته های ضربت لباس شخصی ها، بیش از آن که بیان گر آنارشیسم درونی دستگاه های سرکوب باشد، بیانگر مرحله ای از سرکوب است که دیگر دستگاه های قانونی نظام قادر به انجام آن نیستند. یا سرکوب دامن لایه هایی از قدرت را گرفته که نمی توان آن ها را از طریق اهرم های قانونی سر جایشان نشاند. این دسته جات همچنین تصفیه حساب های درونی حاکمبت را نیز به پیش خواهند برد. حملات این باندها به مجلس شورای اسلامی و تهدیدِ به توپ بستن آن، بیانگر نقش ویژه باندهای ضربت فاشیستی است. از سوی دیگر، قدرت اعتراضات مردمی و پتانسیل نارضائی توده ای به گونه ای است که دستگاه های قانونی سرکوب، اینجا و آنجا با محدودیت هایی در پیشبرد خط سرکوب لجام گسیخته روبرو هستند. این امر در شرایطی که تشتت و درگیری در میان نیروهای اصلی حاکم یعنی اصولگراها، روز به روز گسترش می یابد، تکیه به باندهای لبا س شخصی ها، تنها راه پیشبردن سیاست سرکوبِ مورد نظر باند حاکم به حساب می آید.

وقتی باندهای ضربت فاشیستی نقش تعیین کننده در سرکوب پیدا می کنند، این امر نشانگر آن است که که دیگر در چهارچوب قانون نمی توان سیاست ها و برنامه های مورد نظر را به شکلی مطلوب پیش برد. واقعیت این است که زیر فشار جنبش مردمی، یک گرایش در حاکمیت به این نتیجه رسیده است که اتکا به قانون می تواند مانع پیشبرد برنامه های مورد نظر گردد. نگاهی به تصمیم گیری های چند ماه اخیر محمود احمدی نژاد، این امر را به خوبی نشان می دهد. از دیدگاه جریان فاشیستی حاکم، حالا دیگر مجلس شورای اسلامی نیز به نیروی مزاحم تبدیل شده است. دهن کجی آشکار احمدی نژاد به مصوبات مجلس، تلاش برای باز پس گرفتن برنامه پنج ساله، عدم اجرای مصوبه مجلس در مورد متروی تهران، و در آخرین نمونۀ آن تعطیلی شنبۀ پس از عید فطر، در شرایطی که مجلس از تصویب آن خودداری کرده بود، همه و همه بیانگر آن است که جریان حاکم، مجلس اصول گرا را نیز مانع طرح ها و برنامه های خود می داند. دامنۀ این خودسری های سازمان یافته احمدی نژاد به جائی رسیده است که مهدوی کنی رئیس جامعه روحانیت مبارز در جمع دانش آموختگان دانشگاه امام صادق در ۱۸ شهریور با نگرانی گفت: «آنچه مسلم است اين است كه در اختلافات و مسائل اجتماعي نبايد دعوا كرد. مجلس هست؛ مذاكره هست؛ بحث هست و حتي‌المقدور بايد به اجماع رسيد و اگر نشد، قول اكثريت را بايد ملاك قرار داد ولي اينكه بگوييم من چيزي را مي‌خواهم و حالا كه مطابق ميلم نشده است پس زير همه چيز مي‌زنم، اين كار عقلايي نيست. راه عقلايي اين است كه آنچه قانوني است و آنچه مقبول واقع شده را بپذيريم». این سخنان را وقتی در کنار مصاحبه مفصل محمدنبی حبیبی دبیرکل جمعیت موتلفه اسلامی می گذاریم که حضور مشائی و حمایت احمدی نژاد از او را مانع هم گرائی اصولگراها می داند، در می یابیم که دامنۀ درگیری های درون اصولگراها به نقطۀ بی بازگشتی رسیده است. به نظر می رسد طرفداران فاشیسم عریان در میان اصولگراها دست بالا را بدست آورده و حاکمیت اسلامی را که از ابتدا رگه های قوی فاشیستی با خود داشت، بسوی حاکمیت عریان فاشیستی به پیش می برد.

سازماندهی اقتصاد جنگی در کشور، قبضۀ اهرم های کلیدی اقتصاد در کنترل سپاه پاسداران، سازماندهی ارگان های موازی برای کنترل و بی خاصیت کردن وزارت خارجه، دامن زدن به تشنج در روابط بین المللی و تاکید ماجراجویانه بر انرژی هسته ای، استقبال از تحریم های بین المللی و سؤاستفاده از آن در تشدید فضای داخلی، بیرون انداختن بخش اصلاح طلب نظام از حاکمیت و چیدن پرهای اصول گرا های ناهمخوان، همگی بیانگرقدرت گیری طرفداران فاشیسم عریان در حاکمیت اسلامی است. جریانی که سرکوب لجام گسیخته در داخل را با شدت تمام به پیش می برد و حتی قوه قضائیه که همواره دستگاه سرکوب ولایت فقیه بوده است را به اهرم اجرای دستورات امنیتی های باند حاکم تبدیل کرده است. اما یکی از مهمترین ویژه گی قدرت گیری این جریان، بالا رفتن نقش دسته جات فاشیستی لباس شخصی هاست. دسته جات لباس شخصی ها، همان نقشی را بازی می کنند که پیراهن قهوه ای های نازی سرسپردۀ هیتلر در آلمان و دسته جات فاشیستی پیراهن سیاه های موسولینی در ایتالیا ایفا می کردند. این دسته جات موظف هستند هر نیرو و جریانی که در مقابل قدرت گیری جریان فاشیستی مقاومت کند را با اتکا به خشن ترین شیوه از پیش پا بردارند. این دسته جات که خود را ذوب شده گان در رهبر و ولایت اعلام می کنند در مواقع ضروری به سرعت سر و کله شان همراه با باتون و گاز و اشک آور و بی بیسم و دشنه و زنجیر و پنجه بکس پیدا می شود و هیچ ابایی در ضرب و شتم ندارند، آن ها که پشت شان به قدرت اصلی حاکمیت گرم است و خطری تهدیدشان نمی کند در حمله و ضرب شتمِ شخص یا گروه تعیین شده، شکی به خود راه نمی دهند، حال می خواهد آن فرد مسؤلی باشد که تا دیروز خط حاکمیت را پیش می برد، یا مرجع تقلیدی باشد که تا چندی پیش پشت سرش نماز می خواندند یا مخالف سیاسی و مدنی ای باشد که حکم تنبیه یا نابودی اش صادر شده است. در مواقع حساس این باندهای فاشیستی از هیچ کاری کوتاهی نمی کنند، دستگیری و بردن به شکنجه گاه های مخفی، ضرب و شتم، کشتن، تجاوز، سوزاندن و هتک حرمت، و در یک کلام از سر راه برداشتن مخالفین. اگر در کودتای نظامی این واحدهای نظامی هستند که سرکوب را سازمان می دهند، در حاکمیت های فاشیستی این نقش ویژه را باندهای سازمانیافتۀ فاشیستی ایفا می کنند. چه نامشان پیراهن قهوه ای ها، پیراهن سیاه ها و یا لباس شخصی ها باشد.

نباید از نظر دور داشت که هدف اصلی سازماندهی باندهای فاشیستی لباس شخصی های مقابله با جنبش قدرتمند ضددیکتاتوری کنونی است. واقعیت این است که« پایۀ اجتماعی پیش برندۀ جنبش ضد دیکتاتوری کنونی ظرفیت دموکراتیک عظیمی دارد که در طول تمام تاریخ معاصرایران سابقه نداشته است. چهارستون پایۀ اجتماعی جنبش کنونی ، یعنی جوانان ، زنان ، کارگران و ملیت های زیر ستم ، بیداری عمقی ، توده ای و بی سابقۀ جامعه ایرانی را نشان می دهند که تاریکی و بی حقی تحمیل شده از طرف استبداد مذهبی را برنمی تابد» و همین امر بر نگرانی جریان حاکم بشدت افزوده است. اقدامات آن ها در سرکوب فرهنگی و تلاش برای سازماندهی یک «انقلاب فرهنگی» دوم در دانشگاه ها و مراکز آموزشی از این جا ناشی می شود.با این حال نباید از خاطر برد که « جنبش ضد استبدادری کنونی، در برابر تعرضات فاشیستی حاکمیت، از سنگرهای دفاعی مستحکمی برخوردار نیست. تجربه همین یک سال گذشته نشان داد که نبودِ زیرساخت ارتباطی وسازمانی منسجم، یکی ازبزرگ ترین ضعف های جنبش ضد دیکتاتوری است. اگرشبکه های ارتباطی خود جوش، علنی و نیمه علنی، وبدون تمرکز نتوانند با سازماندهی زیر زمینی ِپرتحرک، فشرده ودارای ستون فقرات مرکزی تکمیل شوند، جنبش نخواهد توانست ازحد اعتراضات پراکنده و رویارویی های خودانگیخته بی نقشه فراتربرود». این ضعفی است که برای سازماندان یک مقاومت توده ای و رشدیابنده، در مقابل تعرضات فاشیستی حاکمیت باید از سوی فعالان سیاسی و مدنی مورد توجه قرار گیرد.
۱۹ شهریور۱۳۸۹ـ ۱۰ سپتامبر۲۰۱۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s