اتهام محاربه به شیوا نظرآهاری، تلاشی برای زهرچشم گرفتن از نسل امید

اتهام محاربه به شیوا نظرآهاری، تلاشی برای زهرچشم گرفتن از نسل امید
ارژنگ بامشاد
دستگاه قضائی حکومت اسلامی، در اقدامی سیاسی و امنیتی، اتهام محاربه را به شیوا نظرآهاری تفهیم کرد. هم زمان نسرین ستوده وکیل مدافعِ دلاور را به زندان انداخت. روندی که دستگاه قضائی در پیش گرفته است، بیش از آنکه تلاشی برای اجرای عدالت و یا حتی بررسی یک اتهام باشد، هدفِ کاملأ روشن و دیکته شده ای دارد. قوه قضائیۀ با اقداماتش خط قرمزهای دستگاه ولایت را به همگان اعلام می کند. وقتی تلاش برای دستگیری محمدمصطفائی صورت می گیرد، وقتی نسرین ستوده به زندان افکنده می شود، می خواهند به همه وکلای مدافعِ شجاع بگویند که در این کشور، دفاع از فعالین مدنی و فعالین عرصۀ اجتماعی جرم است چه رسد به دفاع از فعالین سیاسی. این پیام، خیلی روشن است.

این شیوه پیام رساندن را در جریان اعدام فرزاد کمانگر و دیگر فعالین کرد؛اعدام شیرین علم هولی؛ اعدام محمدرضا علی زمانی و آرش رحمانی پوردیدیم و دریافتیم که قوه قضائیه دستگاه ولایت چه می خواهد بگوید. آن ها با این اعدام های جنایت کارانه شان می خواستند به همگان بگویند که نیروهای طرفدار براندازی را از دم تیغ خواهند گذراند. همانطور که با به زندان افکندن رهبران جریانات اصلاح طلب، می خواستند بگویند جزای اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی، زندان است. همانگونه که با یورش به دفتر صانعی و به هم ریختن کتابخانه و مدرسه این مرجع تقلید و یا حمله به مجسد قبا در شیراز به امامت آیت الله دستغیب، به همگان با صدای بلند اعلام کردند که دستگاه ولایت، مخالفت در میان روحانیون را برنمی تابد.

اما دستگاه قضاوت اسلامی با زدن اتهام محاربه به شیوانظرآهاری، فعال دانشجویی، فعال حقوق زنان، فعال حقوق بشر و فعال صدیق حقوق کودکان چه می خواهد بگوید. مگر فعالیت های مدنی و اجتماعی جرم است؟ حتی آیا در قانون اساسی ضددمکراتیک جمهوری اسلامی، این فعالیت ها جرم است؟ آیا برای کودکان بی سرپرست و یا کودکان افغانی، کلاس درس دایر کردن جرم است؟ آیا به سراغ خانواده های زندانیان سیاسی رفتن و پای دردِ دلشان نشستن، و برای رساندن صدای مظلومیت آن ها به افراد تأثیرگذار تلاش کردن جرم است؟ آیا مسائل زنان را با زنان پائین جامعه مطرح کردن و آن ها را نسبت به حقوق خود آگاه کردن جرم است؟

درنگاه اول هیچکدام از این اقدامات، ظاهرأ جرم محسوب نمی شوند. اما در جمهوری اسلامی که بی قانونی مطلق قانونی شده و به حکم حکومتی ولی فقیه مزّین گشته، این اقدمات نه تنها جرم است که محاربه علیه قدرت سلطان مطلق العنان است. برای دستگاه ظلم سلطان، دانشجویی که به جای سر به زیر افکندن و درس خواندن، به فکر کودکان بی سرپرست؛ کودکان کار و خیابان و کودکان افغانی باشد؛ به فکر زنان محله های فقیر و خانواده های زندانیان سیاسی باشد، و بدتر از آن به فکر زندانیان سیاسی بوده و نسبت به اعتصاب غذایشان نیز حساس باشد؛ و تمامی تلاشش این باشد که مسائل جنبش دانشجویی و زنان و خانواده های زندانیان سیاسی را به هم پیوند دهد، یک محارب تمام عیار است. این که او در زندان نیز یک فرد مقاوم بوده و بر اعتقادات خود ایستاده و در آن جا هم از حقوق همبندانش حمایت می کند، و زیر نگاه هرزه بازجویان از شرافت انسانی اش دفاع می کند، از محارب نیز بدتر است. حتی در زندان بودن او نیز، آنچنان آبروئی از قضاوت دستگاه ولایت و بازجویانش برده است، که هیچ محارب مسلحی چنین نکرده است. آیا همۀ این ها برای اتهام محاربه به شیوانظرآهاری کافی نیست؟

شیوانظرآهاری، دختر جوان دانشجویی که آرمان های زیبا و انسانی اش را پی گرفته است، نمونۀ نسل امید این کشور است. این نسل در جامعه ای به دنیا آمده و پرورش یافته که حاکمان اسلامی می خواستند بر پایه الگوهای منسوخ خود تجدید سازمان دهند. اما حالا با نسلی روبرو شده اند که برای ساختن آینده ای شایسته شأن و حرمت انسانی، چنین فداکارانه تلاش می کند و از جانش مایه می گذارد. عصیان مقدس علیه مقدسات حاکمان و تلاش بیدریغ این نسل برای یافتن راهی بسوی آزادی و انسانیت، خشم دستگاه سلطان صاحب قدرت را برانگیخته است. اتهام محاربه به شیوانظرآهاری، برای زهر چشم گرفتن از نسل امید است.
اما حاکمان اسلامی کور خوانده اند. این نسل هر چند هنوز غسل تعیمد آتش و خون نیافته، در یک سال گذشته بسیار درس ها آموخته است. هر قدر هم فعالیت های آن ها، چون گذشته نمود آشکار و علنی نداشته باشد اما بسوی اعماق، اعماق جامعه روان است. واقعیت این است که حاکمیت اسلامی از سازمانیابی توده های پائین جامعه، از پیوند مبارزاتی جنبش های گوناگون اجتماعی به شدت هراسان است. حاکمیت اسلامی در تمامی دوران حکومتش تلاش کرده است که با ایجاد تشکل های وابسته به خود در میان کارگران، محلات، زنان، دانشجویان و دانش آموزان، پایه های قدرت خود را در اعماق جامعه استوار نگه دارد. هر نوع تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل در میان اردوی کار و زحمت و توده های پائین جامعه با خشونت دستگاه سرکوب روبرو خواهد شد. از این روست که آن ها با بیرحمی تمام، هرنوع تلاش برای پیوند خوردن با اعماق جامعه را سرکوب می کنند زیرا نیک می دانند که وقتی تلاش های این نسل با اعماق پیوند بخورد، به سیل بنیان کنی تبدیل خواهد شد که بساط دستگاه ولایت و حاکمیت دین بر جامعه را در هم خواهد ریخت. شیوا نظرآهاری یک نمونه از این نسل است. نسل امید.
۱۵ شهریور۱۳۸۹ـ ۶ سپتامبر۲۰۱۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s