«انقلاب فرهنگی» دوم، سند ورشستگی حاکمیت دین بر آموزش

«انقلاب فرهنگی» دوم، سند ورشستگی حاکمیت دین بر آموزش
ارژنگ بامشاد
به دنبال سخنان علی خامنه ای، رهبر رژیم اسلامی، در آستانۀ آغاز سال تحصیلی ۱۳۸۸، علیه تدریس علوم انسانی در دانشگاه ها و «معارض با مبانی قرآنی و دینی» دانستن آن و گله از شمار کم استادان معتقد به «جهان بینی اسلامی» و هم زمان با درخواست محمدتقی مصباح یزدی برای «انقلاب فرهنگی» در جمع هیئت رئیسه دانشگاه تربیت مدرس، موج جدید اخراج و بازنشسته کردن استادان آغاز شده است.در همین مدت کوتاه، رؤسای ۱۷ دانشگاه و مرکز آموزش عالی کنار گذاشته اند؛ به گفته مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران در تیرماه ۱۳۸۹، ۳۰ تن از استادان و اعضای هیئت های علمی بازنشسته شده اند. به این ترتیب بازنشسگتی اجباری اعضای هیئت های علمی دانشگاه تهران، از اول سال تاکنون به ۸۱ نفر رسیده است. لازم به توضیح است که برخی از این استادان سابقۀ کمتر از ۳۰ سال خدمت در هیئت های علمی دارند و علیرغم آن بازنشسته شده اند.

برکناری گستردۀ رؤسای دانشگاه ها و بازنشستگی اجباری اعضای هیئت های عملی، تنها اقدامات تازه وزارت علوم و آموزش عالی دولت اسلامی نیست. اخراج دانشجویان، احضار آن ها به کمیته های انضباطی، ستاره دار کردن فعالین دانشجویی، به زندان فرستادن دانشجویان مبارز، اعزام چهارهزار آخوند تحت عنوان افسران جنگ نرم به مراکز آموزشی و اعزام بسیجیان به مدارس برای نظارت بر تربیت «سربازان امام زمان»، اجباری کردن حجاب برای دختربچه های محصل دبستان های ابتدائی و راهنمائی در برخی از شهرستان ها و تلاش برای اجرای دقیق طرح «حجاب و عفاف» در مدارس و دانشگاه ها، از دیگر تلا ش های حاکمیت دینی در مراکز آموزشی است.

آنچه اکنون در سطح مدارس و دانشگاه و مراکز آموزشی کشور انجام می گیرد را باید به حق «انقلاب فرهنگی» دوم و یا به تعبیری «انقلاب فرهنگی نرم» نام نهاد. در «انقلاب فرهنگی» اول که به دستور خمینی انجام گرفت، دانشگاه ها را بالکل تعطیل کردند و ده هزار دانشجو را در زندان های اسلامی به بند کشیدند یا به جوخه های مرگ سپردند و بخش اعظم استادن را اخراج کردند. آنگاه بر پایه سیاست های فاشیستی شان دست به گزینش استادان و دانشجویان زدند. تمامی تشکل های دانشجویی را منحل کرده و تشکل های دانشجوئی همسو را سازمان دادند. به خیال خود، دانشگاه، این سنگر علم و آگاهی را اِشغال کرده و شعار وحدت حوزه و دانشگاه سردادند. در مدارس نیز بخش اعظم معلمان دلسوز را از کار برکنار وبا سیاست گزینشی ایدئولوژیک، معلمان جدیدی به استخدام درآوردند.

رژیم اسلامی به دنبال «انقلاب فرهنگی» خونین اوایل حاکمیت خود و ایجاد تشکل های خودی در دانشگاه ها و سازماندهی حراست های امنیتی، بر این باور بود که سنگر آگاهی و علم را به زیر سیطرۀ دین درآورده است. اما اکنون که ۳۰ سال از تسلط و حاکمیت دین بر مراکز آموزشی می گذرد و کنترل دانشگاه ها و مراکز آموزشی تمامأ در دست دولت و یا نزدیکان دولت و دستگاه ولایت قرار دارد، بار دیگر مجبور به سازماندهی یک «انقلاب فرهنگی» دیگر می شوند. جنبش شکوهمند دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸ اولین زنگ خطری بود که برای رژیم استبدادی به صدا درآمد و ناقوس شکست تسلط دین بر دانشگاه را به گوش همگان رساند. حضور گستردۀ دانشجویان و استادان و دانش آموزان در جنبش ضداستبدادی یک سال اخیر نشان داد که این نیروی عظیم و آگاه کشور، نمی خواهد بصورت سربازان چشم و گوش بسته حاکمیت استبدادی دین باشد. همین امر بر نگرانی سردمداران حکومتی افزوده است. آن ها به این صرافت افتاده اند که بدون تصفیۀ گستردۀ دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی نمی توان مانع این روند شد.

اما حاکمان اسلامی در این تلاش خود نیز با شکست مفتضحانه ای روبرو خواهند شد. منطق زندگی جدید به گونه ای است که جوانان را از خرافه ها بیزار می کند. این منطق دنیای مدرن را به نسل آینده ساز نشان می دهد. همین مدرنیته است که جنگی مدنی گسترده ای میان نسل جوان، میان دختران و پسران پر شور، با انواع و اقسام گشت های «منکراتی» و «عفت و عصمت» را دامن زده است. جنگی که استبداد دینی در آن قطعأ بازنده است. از سوی دیگر، دنیای امروز، دنیای ارتباطات جدید است. گرایش گسترده جوانان ایرانی به استفاده از کامپیوتر و آموختن زبان های خارجی، آن ها را با دنیای علم و آگاهی و دنیای مدرن مرتبط کرده است. علیرغم تلاش مذبوحانۀ پاسداران دین در قطع تقریبأ کامل اینترنت در کشور، آنها نتوانسته اند ارتباط نسل جوان با دنیا را قطع کنند. امروزه پاسداران دین و جهل، حتی به زور سرنیزه نیز نمی توانند خرافات خود را به خورد جوانان کشور بدهند. خرافه های دینی در برابر روشنائی آگاهی های علمی روز به روز بیشتر رنگ می بازد و پایه های حاکمیت دین بر مراکز آموزشی را در هم می شکند. سران استبداد دینی در زیر آوار این درهم شکستن حاکمیت دین، واپسین فریادهای خود را سر می دهند.

اکنون که شکست حاکمیت دین بر مراکز آموزشی روز به روز روشن تر می شود، اکنون که بخش وسیعی از استادان، دانش آموزان و دانشجویان با برافراشتن پرچم دانش و آگاهی به جنگ خرافه ها می روند، می توان و باید به شکل گسترده تری در برابر تعرض جدید حاکمیتی دینی و سازماندهی «انقلاب فرهنگی» دوم مقاومت کرد. سازماندهی این مقاومت، باید به گونه ای باشد که امکانات دشمن در دستیابی به شبکه های دانشجویی و دانش آموزی را بسیار محدود سازد. اگر در گذشته سازمانیابی صرفأ علنی، شل و گاه تصادفی، اساس کار بود، اکنون باید بیش از گذشته به تلفیق کار علنی با فعالیت مخفی توجه داشت. حالا دیگر باید هسته های مقاومت را از میان قابل اعتماد ترین نیروها سازمان داد و به شیوه های گوناگون از این هسته های مقاومت در دریای حمایت توده ای دانش آموزان و دانشجویان محافظت کرد. از این طریق است که هم می توان مقاومت مؤثری را سازمان داد؛ هم بر ادامه کاری تاکید کرد و هم با خطرات امنیتی و تعرضات فاشیستی با هوشیاری روبرو شد.

پنج شهریور ۱۳۸۹ـ ۲۷ اگوست ۲۰۱۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s