عبدالمالک ریگی، ماجرائی که ادامه دارد

ارژنگ بامشاد
نیروهای امنیتی رژیم اسلامی در بامداد سوم اسفندماه ۱۳۸۸، عبدالمالک ریگی رهبر جندالله را ظاهرأ در جریان یک هواپیماربایی ددستگیر کردند. اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد، با این آدم ربائی آشکار، وزارت اطلاعات و نیروهای ویژه سپاه پاسداران نشان دادند که دست کمی از میت ترکیه و موساد اسرائیل ندارند و به همان اندازه می توانند قوانین بین المللی را زیر پا بگذارند. هنوز ابعاد این آدم ربائی روشن نشده و میزان همکاری سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دیگر کشور ها و بویژه پاکستان در این ماجرا معلوم نیست. زیرا در گزارشات دیگری آمده است که دولت پاکستان یک هفته پیش، عبدالمالک را دستگیر کرده و به جمهوری اسلامی تحویل داده بود. با این حال از شواهد و قرائن تاکنونی می توان حدس زد که دستگیری عبدالمالک ریگی به احتمال زیاد حلقه ای از سلسله توافق های امنیتی در منطقه است و حلقه های بعدی آن به تدریج آشکار خواهد شد. به خواندن ادامه دهید

تظاهرات خیابانی را با مبارزه گریلائی مسالمت آمیز تکمیل کنیم

تا زمانی که نیروهای سرکوب دست نخورده باقی مانده و بصورت یک پارچه در خدمت استبداد عمل می کنند، درگیر شدن مستقیم با آن ها، جز تحمیل هزینه های غیرضرور به جنبش مردمی، فایده ای ندارد. از این رو برای فرسوده کردن این نیروی جهنمی، باید از جنگ بزرگ و رودررو پرهیز کرد و شیوه ی جنگ های کوچک و نامنظم را در پیش گرفت. از این رو برای ادامه ی راهی که در پیش گرفته شده، هم باید برای پیوند جنبش عمومی ـ سیاسی با جنبش مطالباتی تلاش کرد و هم باید جنبش خیابان را به مبارزه گریلائی مسالمت آمیز پیوند زد. مبارزه گریلائی مسالمت آمیز می تواند تمامی نهادها و عرصه های زندگی اجتماعی را در بر گیرد. دشمن را در همه جا غافلگیر کند. ضرباتش را اینجا و آنجا فرود آورد و جاخالی بدهد و دشمن را انگشت به دهان بگذارد
متن کامل مقاله را در اینجا بخوانید

بوی الرحمان از هادی خرسندی

بوی الرحمان
————————
وحشتی بدجور افتاده به جسم و جان‌شان
کم کمک در میرود سرجوخه تا خاقان‌شان

وقت رفتن ورجه ورجه کردن آنان ببین
دیسکوتک وا کرده کک در پاچه‌ی تنبانشان

هرچه برخود میزنند عطر و گلاب و ادکلن
کم نمیگردد ز بینی بوی الرحمان‌شان

عنقریب از کشور ایران فراری میشوند
هم گدای خامنه هم خان رفسنجان‌شان

زار زار گریه‌ی آخوند را خواهی شنید
همزمانش ناله‌ی فیروزی و رادان‌شان@

حجت‌الاسلامی از پیش آیت‌اللهی ز پس
هست هر سوراخ موشی کاخ‌شان ایوان‌شان

هیچ جا در خاک ایران جای این مجموعه نیست
یحتمل جاشان دهد سوریه و لبنان‌شان

صیغه‌ها را میگذارند و به همراه عیال
میروند و خوش به حال حاجب و دربانشان!

میروند و دست‌شان در دست آقازاده‌ها
باز میاریم‌شان همراه فرزندان‌شان

دادگاه خلق میگیرد یخه از یک به یک
تا کند معلوم حکم محبس و زندان‌شان

یک وکیلی هم به آنها میدهد این دادگاه
در دفاع آنچه کردستند در دوران‌شان

میگرفتند از جماعت گاز، در هنگام بحث
کس نشد هرگز حریف منطق دندان‌شان

بسکه می‌راندند در بیراهه با بنزین مفت
هم بریده ترمز و هم لق شده فرمان‌شان

بسکه کوبیدند بر طاق طویله سم خویش
پاره شد افسارشان و چپه شد پالان‌شان

بسکه میخوردند با قران قسم‌های دروغ
احتمالاً بر کمر زد عاقبت قرآن‌شان!

جنس قلابی ز بس دادند دست مشتری
بسته خواهد شد به زودی دکه و دکان‌شان

خلق سیفون را کشیده آب آید با فشار
دور میچرخند و هوف …! این آخر و پایان‌شان
—————————
@ راستش منظور شاعر، سردار فیروزآبادی هستند که متأسفانه در وزن شعر من جا نشد. همانطور که میدانید ایشان در هیچ وزنی جا نمیگیرند